رد پای دریا

کسی می آید... کسی می آید... کسی دیگر... کسی بهتر... کسی که مثل هیچکس نیست

                 

شهریور عاشق انار بود...
اما هیچ وقت حرف دلش رابه انار نزد!


آخر انار شاهزاده ی باغ بود...
تاج انار کجا و شهریورکجا؟!


انار اما فهمیده بود..
می خواست بگوید او هم عاشق شهریوراست...
اما هر بار تا می رسید، فرصت شهریورتمام می شد!


نه شهریور به انار می رسید..
و نه انار می توانست شهریور را ببیند..
دانه های دلش خون شد و ترک برداشت!!!

      

     


سال هاست انار سرخ است...
سرخ از داغی وتندی عشق...
وقرن هاست شهریور، بوی پاییز می دهد!

     

 

         

و تو گوش کن...!!!

صدای نفس های پاییز را می شنوی؟

و این زیباترین فصل خدا می آید...!

غم و اندوه هایت را به برگ های درختان آویزان کن...!

چند روز دیگر،... می ریزند!

 

حدیث نوشت:

خداى تعالى به حضرت موسى علیه السلام وحى فرمود:

 اى موسى ؛ مراچنان که باید شکر کن .

موسى عرض کرد : پروردگارا چگونه تو را چنان که باید شکر گویم حال آن

که هر شکرى که تو را گویم، خود نعمتى ست که تو به من ارزانى داشته اى؟

فرمود: اى موسى؛ حال که دانستى توفیق آن شکر را هم من به تو داده ام ،

شکر مرا ادا کرده اى . کافی(ط-الاسلامیه) ج 2 ، ص 98 ، ح 27

          

                                                          

                                                                                        /کلیک مهربانی ( 162) |

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٤/٦/٢٩ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

 

بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم

که نه اسمش خاطرم است نه قیافه اش،

اما حرفش هیچ‌وقت از یادم نمی رود، می گفت:

زندگی مثل یک کلاف کامواست، 

از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم،

گره می خورد،می پیچد به هم، گره گره می شود، 

بعد باید صبوری کنی، گره را به وقتش با حوصله وا کنی،

زیاد که کلنجار بروی، گره بزرگتر می شود، کورتر می شود، 

یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد، باید سر و ته کلاف را برید، 

یک گره ی ظریف کوچک زد،بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد،

محوکرد، یک جوری که معلوم نشود،

یادت باشد، گره های توی کلاف همان دلخوری های کوچک و بزرگند،

همان کینه های چند ساله، باید یک جایی تمامش کرد، سر و تهش را برید،

زندگی به بندی بند است به نام "حرمت "

که اگر آن بند پاره شود کار زندگی تمام است...!    " بانو سیمین  بهبهانی"

 

 

حدیث نوشت:

امام عـلى علیه السلام  فرمودند:

اندازه گـیر، سپس بِبُـر.

بیندیش، آنگاه بـگو.

(غررالحکم ج4  ص506 )

 

و فرمودند:

خویشاوندان خود را گرامى بدار، چرا که آنان بال و پرِ تو هستند.

(غررالحکم ج2 ص229 )

 

 

                                                                                          /کلیک مهربانی ( 125 ) |

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٤/٦/۱۱ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |


آخرين مطالب
» یکشنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢٩
» بند به خدا...
» عیدانه ای برای جانان
» سایه های آرزو
» عیدانه
» به طعم عسل...!
» فنچ های زیبای من...!
» مهربانی...
» بهانه...
» این روزها...!

Design By : RoozGozar.com