رد پای دریا

کسی می آید... کسی می آید... کسی دیگر... کسی بهتر... کسی که مثل هیچکس نیست

دختری دلش شکست
رفت و هر چه پنجره
رو به نور بود
بست

رفت و هر چه داشت
یعنی آن دل شکسته را
توی کیسه زباله ریخت
پشت در گذاشت

صبح روز بعد
رفتگر
لای خاکروبه ها
یک دل شکسته دید
ناگهان توی سینه اش پرنده ای تپید
چیزی از کنار چشم های خسته اش
قطره قطره بی صدا چکید

رفتگر برای کفتر دلش
آب و دانه برد
رفت و تکه های آن دل شکسته را به خانه برد

سال هاست
توی این محله با طلوع آفتاب
پشت هر دری
یک گل شقایق است
چون که مرد رفتگر
سال هاست
عاشق است...

( خانم عرفان نظرآهاری)

 حدیث عشق و وفاداری:

رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمودند :

نزدیک ترین شما به من در قیامت، راستگوترین،
امانتدارترین، وفادارترین به عهد، خوش اخلاق ترین
و نزدیک ترین شما به مردم است.( بحارالأنوار ج72، ص94، ح12 )

 و فرمودند:

سه چیز است که در هر کس باشد منافق است اگر چه

روزه دارد و نماز بخواند و حج و عمره کند و بگوید من

مسلمانم، کسى که هنگام سخن گفتن دروغ بگوید

و وقتى که وعده دهد تخلف نماید و چون امانت

بگیرد، خیانت نماید.(نهج الفصاحه ص422 ، ح 1280)

 

دل نوشت: 

پیمان های قبل از ازدواج را مراقبت کنید.

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۳/۱٠/۱٤ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

  

زمان، در آستانه تحول شگرفی ایستاده است.

ستاره ای پرفروغ از آسمان دنیا فرو افتاد و سینه زمین، تنها پس

از 28 سال، از طنین قلب تپنده ولایتش تهی شد.

این بار هم اهل زمین، در آزمون آسمانی پروردگار، سرافکنده ماندند و

چشمه فیض و رحمت الهی را با دستان ستم و ناسپاسی خویش، خشکاندند،

اما خدا هرگز از هدایت بندگان خود دریغ نمی ورزد.

لطف و بنده نوازی اش، مانع از آن است که زمین از وجود پربرکت حجت

خدا خالی بماند، پس آخرین منجی خویش را در پس پرده غیبت، برایشان

ذخیره می سازد تا به برکت حضور امامی دیگر در عالم، باران الطاف خداوند،

بر اهل زمین ببارد.

اینک مقدر شد که کودک خردسالی، در پنجمین بهار زندگی اش، با چشمان

پر اشک، ولی پرامید، پدر را وداع گوید و بار امانت الهی را بر دوش گیرد؛

موعودی که واپسین ذخیره خداوند در زمین است و دیر نیست که برای

گستردن ردای سبز عدالت بر سر جهان، قیام کند.

 


شهـادت جـانگـداز یـازدهمیـن پیشوای شیعیـان جهـان،خورشیدآسمان امامت،

سکاندار کشتی هدایت،حضـرت امـام حسن عسکری(علیه السـلام) را به پیشگاه

فـرزنـدغـائبشان حضرت مهدی صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه)وشیعیـان آن

امـام همـام،تسلیت عرض می کنم.

امام رفت و فردا را به موعود(عجّل الله تعالی فرجه) سپرد...

امام، دل به فردایی سپرد که موعودش(علیه ‏السلام)، حقیقت دین رافریاد زند.

امام رفت و دنیا را با تمامی فراز و نشیب‏ هایش، به او سپرد.

و آن دردهای نهفته‏ ای را که جز در و دیوارهای اتاق کوچکش در سامرا،

احدی تاب گفتنش را نداشت.

زنجیرهای اسارتی را  که بر دست و پای خود تحمل کرد تا مردم، زمین‏ گیر

نشوند و تا جهانی را از اسارت در خاک برهاند.

امام در موضع علم و مناظره نیز، مقتدرانه قد علم کرد تا انسان را از جهالت

دست و پاگیر خویش نجات دهد.

و اسارت و سکوت حسنی (علیه‏ السلام) باز هم در قصه حماسی او رقم خورد.

مظلومیت امام علیه السلام

وقتی امام عسکری بـه سامـرا فراخوانده شـدنـد و مـدام تـحت کنترل مأموران

عباسـی قـرارگرفتـند.ایشان را وادار کـرده بودند هفته ای دو روز خودش

را به دارالخلافه عباسیان معرفی کند و مردم در کوچه و خیابان منتـظر

مـی مـاندنـد تا امـام را موقـع عـبـور زیـارت کـننـد.

*على بن جعفر از حلبى نقل می کند:

در یکى از روزها که قرار بود امام به دار الخلافه برود، ما درعسکر، به

انتظار دیدار وى جمع شدیم؛ در این حال از طرف آن حضرت، توقیعى

بدین مضمون به ما رسید:

ألّا یسلمنّ علىّ أحد و لا یشیر الىّ بیده و لا یؤمئ فإنّکم لا تؤمنون على

أنفسکم.

"کسى بر من سلام و حتى اشاره هم به طرف من نکند؛ زیرا که در امان

نیستید." (الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 439) و(الصراط المستقیم/بیاضی ج1ص207)

* این روایت به خوبى نشان میدهد که دستگاه خلافت، تا چه حد روابط امام

باشیعیانش را زیر نظر داشته و آن را کنترل میکرده است.

(البته امام و شیعیانش در فرصتهاى گوناگونى یکدیگررا ملاقات میکردند)

.

باشد تا خروش و فریاد حسینی‏ اش، نصیب فرزندش مهدی

(عجّل الله تعالی فرجه) شود.

از امام عسگری(ع) سوال شد:

مَاالْفَرْقُ بَیْنَ الشّیعَةِ وَالْـمُحِـبّیـنَ ؟

"میان شیعه و دوستداران اهل بیت(ع) چه فـرقی است؟"

امام در پاسخ فرمود:

شیعَتُنا هُمُ الَّذینَ یَتَّبِعُونَ آثارَنا وَ یُطـیعُونا فـی جَمیعِ أَوامِرِنا وَ نَـواهیـنا

وَمَنْ خالَـفَنا فی کَثیرٍ مِمّا فَرَضَهُ اللهُ فلَیْسَ مِنْ شیعَتِنا

"شیعیان کسانی هسـتند که از احادیث ما پیروی میکنند و در تـمامی اوامر

و نـواهی از مـا اطـاعـت مینمایند اما کـسیـکه در بـسـیاری از دســتـورات

خـداونـد بـا مـا مخـالـفـت کـنـد شـیـعـه مـا نـیـسـت"

تفسیر الامام العسگری (ع) ص316 

و هم چنین امام عسکری (علیه السلام) فرمودند:

دوستـى نیکـان به نیکـان، ثـوابست بـراى نیکـان.

و دوستـى بـدان به نیکان، فضیلت است براى نیکان،

و دشمنى بدان با نیکان، زینت است بـراى نیکان،

و دشمنـى نیکـان بـا بـدان، رسـوایـى است بـراى بـدان.

(تحف العقول، ص 487)

 

 « مطالب بیشتر را اینجا و اینجا بخوانید »

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱٠/٩ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

رسول گرامی اسلام صلوات الله علیه و آله فرمودند:

 هرکس بشارت «ماه ربیع الاول» را به من بدهد من هم بشارت بهشت را به

او می دهم .

 

حلول ماه ربیع الاول، ماه جشن و سرور اهل بیت (علیهم السلام) مبارک باد.

 

        

       دوستان و همراهان مهربان و عزیزم

 

 به لطف خدای متعال و همراهی شما دوستان گلم،

وبلاگم  وارد چهارمین سال  شد. 

وجود زیبا و سرشار از لطفتان را می ستایم

اگر باران بودم، آنقدر می باریدم تا غبارغم را از دلتان پاک کنم...

و اگر اشک بودم، مثل باران بهاری به پایتان می گریستم...

و اگر گل بودم، شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزتان می کردم...

و اگر عشق بودم، آهنگ دوست داشتن را برایتان می نواختم...

اما افسوس که... نه بارانم؛ نه اشکم؛  نه گلم  و نه عشق ...

  اما هر چه هستم ؛ بدانید  بسیار دوستتان دارم

                   

    تحفه‌ای یافت نکردم که فدای تو کنم                                        یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی تو

 

                    

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

رحلت پیامبر نور و رحمت ،حضرت رسول اکرم(ص)

وشهادت کریم اهل بیت ، امام حسن مجتبی(ع)

و آفتاب هشتم امامت ،حضرت علی ابن موسی الرضا(ع)

تسلیت باد

 رسول مهربانی ها،چلچراغ عظیم آفرینش

 

انگار تاروپود آدمى را با فراموشى بافته اند!

همیشه کار ما، همین است. تا داشته ایم، ندیده ایم.

به محض از دست دادن، یادمان افتاده است که چیزى،

از لاى انگشتانمان سر خورده و افتاده...

دست هامان تهى،دلهامان افسرده، تن هامان رنجور و

خسته... . 

«تو»، نور بودى؛ شعله شمعى در کوران تاریکى بى

انتهاى تاریخ.

«تو»، آب بودى؛ چشمه اى در میان کهنگى و تحجر افکار.

این، «ما» بودیم که شوریدگى نمى دانستیم.

نیاموخته بودیم که با «تو»، مى شود تا یک قدمى خدا رفت.

نیاموخته بودیم که «تو»، رسول مهربانى و عطوفتى

و تو را و ما را، شکافى عمیق از یکدیگر جدا مى کرد.

عرشى خاک نشین سرزمین دنیا !

رنجى که تو براى امتت به جان خریدى، با هیچ رنجى

در عالم ،قابل قیاس نیست.

کوه اگربود، زیر بار آن مسئولیت خطیر، خرد مى شد.

آسمان اگر بود، ترک برمى داشت... .

واسطه خدا و اهل زمین!

تو پذیرفتى. تو لرزیدى از خوف الهى و  پذیرفتى که همه

خاکسترهاى عالم از همه پشت بام هاى دنیا بر سرت فرود آید.

اما واسطه اى باشى براى خدا و اهل زمین.

منجى باشى براى جهل مرکبى ازلى که در تاروپود آدمى رسوب

کرده و مانده بود.

«رحمة للعالمین» باشى براى ریزترین و درشت ترین موجودات هستى.

یا سلطان عشق...!

از عطرِ حـریم تـو اگر دوریم ،

دلخوشیم به نسیمِ گاه گاهِ نگاهـت ...

خوب میدانم از هر که تـــو دل بـردی ،

خرابِ عشـقت شد ...

پس بنگر ما را ؛ به نگاهی ...

که دلها، خراب آباد تـــوست ...

نوشته شده در شنبه ۱۳٩۳/٩/٢٩ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

 

ای به دل بسته ، قدری آهسته،

کن مدارا با ، زینب خسته ...!


یک اربعین گذشته و زینب رسیده است

                         بالای تربتی که خودش آرمیده است

یا ایها الغریب، سلام ای برادرم

              ای یوسفی که گرگ، پیرهنت را دریده است

 

اربعین حسینی به ساحت مقدس آقا اباصالح المهدی

(عجل الله تعالی فرجه ) و شیعیانشان تسلیت باد.

نوشته شده در جمعه ۱۳٩۳/٩/٢۱ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

 

پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند :

 

اَدِّبُوا اَوْلادَکُمْ فى بُطونِ اُمَّهاتِهِمْ.

 

قیلَ: وَکَیْفَ ذلِکَ یا رَسُولَ اللّه‏ِ؟

 

فَقالَ: بِاِطْعامِهِمُ الْحَلالَ؛.

 

فرزندانتان را در رحم مادرانشان تربیت کنید.

 

سؤال شد: این چطور ممکن است،اى رسول خدا؟

 

فرمودند: با خوراندن غذاى حلال (به مادرانشان).

 

 

« انشا نوشت؛ بچه فقیر : »

نان حلال خیلی خیلی خوب است. من نان حلال را خیلی دوست دارم.

ما باید همیشه دنبال نان حلال باشیم. مثل آقا تقی؛

آقا تقی یک ماست‌بندی دارد. او همیشه پولِ آبِ مغازه را سر وقت می دهد

تا آبی که در شیرها می ریزد و ماست می بندد، حلال باشد!

آقا تقی می گوید: آدم باید یک لقمه نان حلال به زن و بچه‌اش بدهد تا فردا که

سرش را گذاشت روی زمین وعمرش تمام شد، پشت سرش بد و بیراه نباشد!

دایی من کارمند یک شرکت است. او می گوید:

تا مطمئن نشوم که ارباب رجوع از ته دل راضی شده،از او رشوه نمی گیرم!

آدم باید دنبال نان حلال باشد.

عموی من یک غذاخوری دارد. عموهمیشه حواسش است که غذای خوبی به

مردم بدهد..او می گوید:

در غذاخوری ما از گوشت حیوانات پیر استفاده نمی شود و هر چه ذبح

می کنیم کره الاغ است که گوشتش تُرد و تازه است و کبابش خوب در می آید.

او حتماً توجه می کند که کره الاغ‌ها سالم باشند وگرنه آن‌ها را ذبح نمی کند.

عمویم می گوید: ارزش یک لقمه نان حلال از همه‌ی پول‌های دنیا بیشتر است!

عمو می گوید: تا پول آدم حلال نباشد، برکت نمی کند. پول حرام بی برکت است.

من فکر می کنم پدر من پولش حرام است؛

چون هیچ‌ وقت برکت ندارد و همیشه وسط برج، کم می آورد!!!

 دیشب می‌خواستم به پدرم بگویم:

اگر دنبال یک لقمه نان حلال بودی، پول ما برکت می کرد و همیشه پول

داشتیم؛ اما جرأت نکردم.

ای کاش پدر من هم، آدم حلال خوری بود...!!!

 

******

« اکنون بخوانید تا بیشتر بدانید.. »  اینجا    


نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۳/٩/۱٦ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

 یکی از عوامل مهم در تحقق عشق و محبت میان همسران، بیان و اظهار

آن است. چه بسا کسانی که در قلب، محبت فراوانی نسبت به همسرشان دارند،

ولی توانایی ابراز آن را ندارند.

 " تقدیم به مهربان ها و مهربانوها "

در ایران باستان؛

بجای کلمات خانم و آقا  که ریشه مغولی دارند،

اجداد خوش سلیقه ما به زن ، "مِهربانو" می‌گفتند.

یعنی کسی که مهر، خلق می کند؛

و به مرد، " مِهربان" می‌گفتند به معنای نگهبان مهر .

بیایید همکدیگر رو با این کلمات پرمعنا صدا بزنیم .

"مِهربانو " همسر ، مادر، دختر، خواهر، دوست .

"مهربان" همسر، پدر، پسر، برادر، دوست.

حال تو چه مهربانویی یا مهربان ،

این رسالت زیبای "مهرورزی" را در کلمات جاری کن تا ریشه عشق،

سیراب شود. (دکتر ایرج وثوق)

 

 سعدی نوشت:

رفیق مهربان و یار همدم

همه کس دوست می‌دارند و من هم

نظر با نیکوان رسمیست معهود

نه این بدعت من آوردم به عالم

 

حدیث نوشت:

حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند:

بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر باشد و

ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند.

 

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند:

وقتی مرد به زن خود با محبت می نگرد و زنش نیز به او با مهر نگرد،

خداوند به دیده ی رحمت به آن ها نگاه می کند.

 

****

                   «احادیث بیشتر را اینجا  بخوانید » 

 


نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۳/۸/٢۸ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

 

          *کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام *

 

غم از دست دادن عزیزان، صبری می خواهد عظیم.

لیکن، در برابر تقدیر حضرت پروردگار، چاره‌ای جز تسلیم و رضا نیست.

برای خانواده محترم مرحوم "مرتضی پاشایی" ، بخصوص مادر گرامیش،

صبرو شکیبایی وبرای آن جوان سفرکرده ،غفران و رحمت واسعه الهی را

خواستارم .

      « بیایید برای پدرومادر داغدار این جوان، دعای صبر بخوانیم

              الحق ؛ داغ فرزند ، بسیار سنگین و کمرشکنه »

 

تذکر: در فضای مجازی، موجبات آزردن خانواده این جوان را فراهم نکنید!

 

http://www.farsnews.com/MediaDisplay.aspx?nn=13930820000179

نوشته شده در شنبه ۱۳٩۳/۸/٢٤ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

                                                      

این سماور جوش است
پس چرا می گفتی دیگر این خاموش است؟!
باز لبخند بزن
قوری قلبت را، زودتر بند بزن
توی آن
مهربانی دم کن
بعد بگذار که آرام آرام
چای تو دم بکشد
شعله اش را کم کن

دست هایت:
سینی نقره ی نور

اشک هایم:
استکانهای بلور
کاش
استکان هایم را
توی سینی خودت می چیدی
کاشکی اشک مرا می دیدی
خنده هایت قند است
چای هم آماده است
" چای با طعم خدا "
بوی آن پیچیده
از دلت تا همه جا

پاشو مهمان عزیز
توی فنجان دلم
چایی داغ بریز

" عرفان نظرآهاری "

 قلم نوشت:

زندگی چرخــــــش ثانیه هاست

زندگی پر زدن شاپــرکی ست

زندگی سخت تـــــر از سنگ که نیست

زندگی نـــــــرم، چو برف است که برآن پا بنهی

زندگی خالی نیست ، خــــدا هست ، عشــــــق هست ، امیــــد هست... ♥♥

 

حدیث نوشت:

دنیا دو روز است،
یک روز با تو و روز دیگر علیه تو،
روزی که با توست مغرور نشو ، و روزی که علیه توست نومید مگرد؛
زیرا هر دو پایان پذیرند .

                                   حضرت علی (علیه السلام)

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۳/۸/۱۸ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

  

و زنی محو تماشاست ز بالای بلندی...!

" الفِ " قامتِ او ، " دال " و

همه هستی او در کف گودال

و سپس آه که الشمرُ...!             

خدایا!

چه بگویم...؟

که شکستند سبو را و بریدند...

گلو را...

" سید حمیدرضا برقعی "

 

رنگ ها رنگ خزان است، بیا برگردیم 

                       این سفر بار گران است، بیا برگردیم

صحبت از جایزه و ملک ری و گندم بود

                     خواهرت دل نگران است، بیا برگردیم

چشم شوری به علی اکبرتان خیره شده

                   قصه ی مرگ جوان است، بیا برگردیم

صحبت از دیده ی دریایی عباس شده

                         تیرها بین کمان است، بیا برگردیم

ساربان خیره شده بر خَم انگشتری ات

                    خنجرش نقره نشان است، بیا برگردیم

خواب دیدم که سرت بر سر خاک افتاده

                  رنگ این خاک، همان است بیا برگردیم

یک طرف این همه زن، در طرف دیگر جنگ

                    لشگری چشم چران است، بیا برگردیم

 

 

          آجَرَکَ الله " یا صاحِب الزّمان " فی مُصیبتِ جَدّکَ الحُسین (ع)

 

یا رَبّ الحُسین(ع) بِحَق الحُسین(ع) اِشفِ صَدرِ الحُسین(ع) بِظُهور الحُجّه(ع)

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۳/۸/۱۱ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

خدای من نه دور کعبه است؛

نه در کلیسا؛

نه در معبد؛

خدای من همین جاست...

کنار تمام دلواپسی هایم ؛ بغض هایم ؛ خنده هایم ؛

خدای من؛ نمی ترساند مرا از آتـش

امـــــــــــــــــــا

می ترساند مـرا از شکستن دلــــی...

اشک آوردن به چشمی ...

نــا حـق کردن حقی ...

خدای من می بیند مرا

" هر جا که باشم می فهمد مرا با هر زبانی که سخن می گویم ،

خدای من حواسش در همه احوال به من هست "

خدای من مــرا از هیچ نمی ترساند ؛

جز " بی فـــکر سخن گفتن " و " رنجاندن دلـــــی "

خـــدای من...؛

"خدای تمــــــــام مهربــــــــــانی هاست"...!

                       (دکتر شریعتی)

 

 بهانه نوشت:

امروز، آخرین روز مهر بود ...!

 اما تو همیشه مهربان بمان،
سازت اگر عشق بنوازد
همه خلقت خواهند رقصید،
زبانت اگر شیرین باشد
همه پروانه ها گرد تو خواهند آمد،
قلبت  اگر دریای رحمت باشد
همه در آن جا خواهند گرفت،

پس عشق را بنواز
با زبات دلت بخوان
و با قلبت پذیرا باش...!

دوستان عزیزم؛ قلبتان همیشه پُر مهر و تمام  فصلهایتان زیبا .

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩۳/۸/۱ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

آنچه ماکردیم با خود،هیچ نابینا نکرد

 درمیان خانه، گم کردیم صاحبخانه را

 و تو را غایب نامیده اند، چون «ظاهر» نیستی، نه اینکه «حاضر» نباشی.

«غیبت» به معنای «حاضرنبودن»، تهمت ناروائی است که به تو زده اند

و آنان که بر این پندارند، فرق میان «ظهور» و «حضور» را نمی دانند،

آمدنت که در انتظار آنیم به معنای «ظهور» است، نه «حضور» و دل

شدگانت که هر صبح و شام تو را می خوانند، ظهورت را از خدامی طلبند

 نه حضورت را.

 وقتی ظاهر می شوی، همه انگشت حیرت به دندان می گزند با تعجب

می گویند که تو را پیش از این هم دیده اند. و راست می گویند، چرا که

تو در میان مائی، زیرا امام مائی.

جمعه که از راه می رسد، صاحبدلان، «دل» از دست می دهند و قرار از

کف می نهند و قافله دل های بی قرار، روی به قبله می کنند و آمدنت را

به انتظار می نشینند.

و اینک ای قبله هر قافله، در آستانه آدینه ای دیگر، با دلدادگان دیگری از

خیل منتظرانت، سرودانتظار را زمزمه می کنیم.

استغاثه نوشت:

« وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ »

کسانى که ستم کرده ‏اند به زودى خواهند دانست به کدام بازگشتگاه

برخواهند گشت. (سوره مبارکه شعراء آیه 227)

و بیایید برای رهایی شیعیان جهان از چنگال دژخیمان ستمکار، از صمیم

قلبمان منتقم حقیقی را صدا کنیم و بگوییم:

 

                       « المستغاث بک یا صاحب الزمان(عج) »

 

نوشته شده در جمعه ۱۳٩۳/٧/٢٥ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنا مِنَ الْمُتَمَسِّکینَ بِوَلَایَةِ  

اَمیرالمؤمنین وَالاَئِمة الْمَعْصُومِینَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ 

 

 

گدای درگه آن پادشاهم

                               که انگشتر به مسکین می دهد او

 

 

دانش‌آموز، دستش را به نشانه‌ی پرسش، بالابرد.

کارگر، دستش را برای گرفتن سطل از دوستش که بالاتر بود، بالابرد.

مرد، برای آویزان کردن آن تابلو، دستش را بالابرد و آن را وصل کرد.

وزنه‌بردار، برای بلند کردن وزنه، دستانش را بلندکرد.

تیم پیروز، پس از دریافت جام جهانی، دست‌ها را به نشانه‌ی سرپرستی و

محبت، بالا برد و برسر مردم کشید...

اما.... ؛

من دستی دیگر سراغ دارم که آن هم به نشانه‌ی چیز دیگری بالا رفت.

دستی برای شناسایی شخصی، برای نمایان شدن فردی پیش روی همه؛

برای اثبات امری بس مهم.

 

 

 دستی سراغ دارم که بالارفت و به همراه خود دو دست دیگر را هم بلند کرد.

آن دو دست را برابر جمعیتی بس عظیم به فراز برد، تا همگان ببینند، بشناسند،

بدانند و باور کنند؛ ولایت و سرپرستی را.

در آن آفتاب سوزان ظهر کویر، در کنار برکه غدیر،پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله

با دست مبارک خود، دودست وصی، ولی و وزیر خود را بر فراز آن منبر بالا

برد ...؛

تا به همگان اثبات شود علی‌علیه‌السلامبا حق و حق با علی‌علیه‌السلام است؛

تا به همگان اعلام شود جانشین این ابرمرد تاریخ، علی‌علیه‌السلاماست؛

تا حاضران به غائبان بگویند که تفسیر کلام خدا در سخن و عمل علی‌علیه‌السلام

است ؛

تا همگان در گوش تاریخ بخوانند که: «مَن کُنتُ مَولاه فَهذا علیٌ مَولاه».

اگرخوب بنگری، می‌بینی  این عمل خاص پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله‌  شاید معنای

دیگری نیزداشته باشد.

شاید این دستان بالا رفته نشانی از سرپرستی، ولایت و بالأخره پدر بودن باشد.

آن چنان که رسول اکرمصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم خود فرموده‌اند:

«أنا وَ عَلیٌ أبوا هذِهِ الاُمَّة؛ من و علی پدران این امتیم

شاید مهر و عطوفت پدری را بتوان در سایه‌ی آن دو دست دید. شاید پیامبر و

جانشینش می‌خواهند «ولی» بودن خویش برای مردم ملموس شود.

پس بدان، اگر پیامبر و علی‌صلوات‌الله‌علیهما پدران این امتند، قطعاٌ فرزندانش نیز

دست پدری و ولایت و سرپرستی بر سر مردم کشیده‌اند و قطعاً مردم، محبت و

رأفت نامحدود آن‌ها را دیده و باورکرده‌اند.

    و...

و اکنون... تنها یادگار آن دست بالا رفته، میان ماست.

او نیز مانند پدرانش مهرو عطوفت و محبت پدرانه‌ی خود را دریغ نمی‌کند.

او که امام است و «  ألِامام، الاَنیسُ الرَّفیق وَ الوالِدالشَّفیق»

    و...

پس اگر در آن گرمای سوزان دشت و کویر، مردم آن دست را بر فراز سر

خویش دیدند، ما نیز دست پر مهر و محبت پدری از اولاد همان علیعلیه‌السلام را

بر سرخود احساس می‌کنیم.

ما یتیمان آن پدریم که مدت‌هاست دوری و فراق را به امید وصل و رؤیت دستان

پدرانه‌اش متحمل شده‌ایم. اما یقین داریم که پدری هم‌چون او، هیچ‌گاه حتی سایه‌ی

دستان پر مهرش را از فرزندانش دریغ نمی‌کند.    « الّلهم عجّل لولیّک الفرج »

 

اینجا و اینجا رو هم ببینید.

 

      ترمه نوشت :

 

 برای شادی روح « پسرم »که همیشه مروّج  پیام غدیر بود « صلوات »


      

نوشته شده در شنبه ۱۳٩۳/٧/۱٩ساعت ٤:۳٠ ‎ق.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

از جنگ بر می گردی،هیچ کس اما به استقبالت نمی آید.

هیچ کس نمیداند که به جنگ رفته بودی.

با شکوه ترین جنگها اما همین است.جنگی غریبانه ،جنگی تنها،جنگی بی

سپاه و بی سلاح.

از جنگ بر می گردی،خدا می داند که به جنگ رفته بودی.

خاک روی پیراهنت را می تکاند و نشان لیاقتی به تو می دهد.نشان لیاقتش

اما مدالی نیست که بر گردنت بیاویزی.

نشان لیاقت خدا، تنها چند خط ساده است.

خط های ساده ای که بر پیشانی ات اضافه می شود و روزی می رسد که

پیشانی ات پر از دستخط خدا می شود.

آیینه ها می گویند آن کس زیباتر است که خطی بر چهره ندارد.

آیینه ها اما دروغ می گویند. دستخط خدا بر هر صفحه ای که بنشیند، زیبایش

می کند. جوانی بهایی ست که در ازای دستخط خدا می دهیم.

دستخط خدا اما بیش از اینها می ارزد، کیست که جوانی اش را به دستخط خدا

نفروشد!                 (عرفان نظرآهاری)

 

ترمه  و ، نمی  دل نوشت :

و من هنوز، غـــــــــــرق دیروزهای خــــــــــــویشم کــه... نمی گذرد، اما...!

و هرروز،  شاهد خط های ساده ایم که بر پیشانی ام نقش بسته...!

و اما میدانم ؛...«  إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ »... اما نمیدانم آیا خط ها؛ همان

دستخط خداست...؟!


نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۳/٧/۱۳ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

عید قربان،عید فداکارى، ایثار، قربانى، اخلاص و عشق و بندگى ست.

 

عیدقربان، جشن رهایی ازاسارت نفس و شکوفایی ایمان و یقین، و عید

 

سرسپردگی و بندگی و نزدیک شدن دلها به قرب الهی ست.

 

عید قربان، پرشکوهترین ایثارو زیباترین جلوه تعبد در برابر خالق یکتا و

 

 به مسلخ کشیدن نفس و به معراج بردن عشق ست.

عید قربان، یعنى فدا کردن همه «عزیزها» در آستان «عزیزترین» و گذشتن

 

 از همه وابستگى ها به عشق مهربان ترین.

 

عید قربان، جلوه‌گاه تعبد و تسلیم ابراهیمیان حنیف و فصل قرب مسلمانان به

 
خداوند در سایه عبودیت ست.

اینک... پروردگارا،،،
 
 
از تو می خواهیم رحمتی فرمایی که آنچه در این روز عزیز، ذبح می شود
 
منیت های ما باشد به پای ربوبیت تو...آآآآآآمین.
 
نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۳/٧/۱۳ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

 

      « اِلٰهی وَ رَبّی مَنْ لی غَیْرُکَ »


پروردگارا...تو آنچنانی که ما دوست داریم پس مارا آنچنان کن که تو دوست داری.

 

بارالها؛ خود گفتی : « انَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ »

خدا حائل ست بین انسان و قلبش!. (انفال/24)


پس تو می دانی ما را چه می شود و ما خود نمی دانیم؛

 

نجاتمان ده ، ای آنکه بی آنکه بگویم شنیده ای.

.

بارالها... امروز،  روز عرفه ست ؛


و می دانیم عرفه ، از آنجا جان می گیرد که؛ «  مَن عَرَف نَفسه ، فَقد عَرَف رَبّه »

  
پس به خود می نگریم تا  تو را در تک تک سلول هایمان حس کنیم.

 

 


عرفه ، روزی به زیبایی شب قدرست و دریایی به وسعت بخشش الهی.


و تو ای دوست عزیز؛ اگر دل به این دریا زدی مرا  نیز، یاد کن.  

 

 اعمال شب و روز عرفه را اینجا بخوانید.   «التماس دعا » 

                                                                                                        

نوشته شده در جمعه ۱۳٩۳/٧/۱۱ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

خوب  و با دقت بخونید:

 

هیچ چیز در این جهان چون آب، نرم و انعطاف پذیر نیست.


با این حال، برای حل کردن آنچه سخت است، چیز دیگری ‌یارای مقابله با آب

را ندارد.


نرمی بر سختی غلبه می کند و لطافت بر خشونت ؛همه این را می دانند ولی

کمتر کسی به آن عمل می کند.


انسان، نرم و لطیف زاده می شود و به هنگام مرگ، خشک و سخت می شود.


گیاهان هنگامی که سر از خاک بیرون می آورند، نرم و انعطاف پذیرند و به

 

هنگام مرگ، خشک و شکننده.


پس هر که سخت و خشک است، مرگش نزدیک شده وهرکه نرم و انعطاف پذیر

، سرشار از زندگی است.

 

کتاب: «تائوت ِ چنگ - نوشته: لائوتسه»

 

 

عزیزان؛ از اینجا هم دیدن کنید، پشیمون نمی شید.
 

تشکر نوشت: 

أمیرالمؤمنین - علیه السّلام - چنین فرمودند:

چه بسا که بیگانه ای از فامیل و آشنا به آدمی نزدیکتر است و چه بسا

آشنایی که بر اثر دشمنی، از بیگانه ای بیگانه تر است و انسان غریب

کسی است که دارای «دوست» نباشد.

 

دوستان گل آبجی ترمه لبخند ؛

 

خانواده همیشه هم خون بودن نیست،

خانواده یعنی آدم هایی در زندگیتان که

خواهان شما در زندگیشان هستند .

هم آنهایی که شما را همانگونه که هستید می پذیرند .

کسانی که حاضرند هر کاری بکنند تا لبخند را، بر لبانتان 
ببینند

و دوستتان دارند.

و من بابت وجود پرفروغ شما دوستان عزیزم، خداوند را شاکرم.

ازتون عذرخواهی میکنم که مثل قبل، مرتب آپ نیستم. میدونید که بخاطر

پسرم ،حسابی سرپا نشدم؛ اما به عشق حضورهمیشگی و لطف و مهربانی

شماعزیزان، اینجا میام...آرزو میکنم همیشه شادکام و تندرست باشید.

 

                   

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۳/٦/٢۳ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

 

" خدا چلچراغی از آسمان آویخته است "

 

 

گفتند: چهل شب، حیاط خانه ات را آب و جارو کن، شب چهلمین،خضر(ع) خواهد

آمد.

چهل سال، خانه ام را رُفتم و روبیدم و خضر(ع) نیامد، زیرا فراموش کرده بودم

حیاط خلوتِ دلم را جارو کنم.

گفتند: چله نشینی کن. چهل شب خودت باش و خدا و خلوت. شب چهلمین بر بام

آسمان خواهی رفت.

و من چهل سال، از چله ی بزرگ زمستان تا چله ی کوچک تابستان را به چله

نشستم، اما هرگز بلندی را بوی نبردم، زیرا از یاد برده بودم که خودم را به چهل

ستون دنیا زنجیر کردم.

گفتند: دلت پرنیان بهشتی است.خدا عشق را در آن پیچیده است. پرنیان دلت را وا

کن تا بوی بهشت در زمین پراکنده شود.

چنین کردم ، بوی نفرت، عالم را گرفت و تازه دانستم بی آنکه با خبر باشم، شیطان

از دلم چهل تکه ای برای خودش دوخته است.

به اینجا که می رسم ناامید می شوم، آنقدر که می خواهم همه ی سرازیری جهنم

را یکریز بدوم. اما فرشته ای دستم را می گیرد و می گوید:

هنوز فرصت هست، به آسمان نگاه کن.

خدا چلچراغی از آسمان آویخته است که هر چراغی، دلی است.

دلت را روشن کن، تا چلچراغ خدا را بیفروزی.

فرشته شمعی به من می دهد و می رود.

 *

راستی امشب به آسمان نگاه کن، ببین چقدر دل، در چلچراغ خدا روشن است.

 

(عرفان نظرآهاری)

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩۳/٦/۳ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

 

پسرم :

 

 

روزها رفت و گذشت و در اندیشه باز آمدنت، لحظه ها طی شد و مُرد...!

و...

و نگاهم هر روز، باز هم با همه شوق، کوچه ها را پایید...!

مثل آن روزها که می آمدی از دور...!

و...هنوز هم باور ندارم که ؛ نیستی.

و... هنوز هم منتظرم که؛ از راه برسی...!

 

ترمه نوشت:

 

سپاس فراوان از همدلی و همراهی دوستان و سروران عزیزم که در این

فقدان جانگداز، لحظه ای تنهایم نگذاشتند و با کامنت و ایمیل و پیامک های

محبتآمیزشان،مرحم بر زخم دلم نهادند.دست پر مهرتان را می بوسم و همانطور

که بارها خواستید،آمدم تا در کنارتان باشم و از نفس پاکتان، آرامش بگیرم.

 

 

به مرور،برای عرض ادب و تشکر،خدمت تک تک عزیزان خواهم رسید.

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۳/٥/٥ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

 

السلام علیک یا عین الحیاة...

 

باور دارم می آیی، نه از پشت ابرهای غیبت؛

نه ازمیان کهکشان غفلت؛

و نه از پشت کوههای غربت؛

می دانم که این یکی دو کوچه معرفت، قدمگاه آمدنت خواهد بود؛

وهمین اینک، غنچه های مهر، شاهد نگاهت.

ای حقیقی ترین امید افسانه ای وجود!

بیا که شب دیگر، خیال تماشای دریاهای چشم را ندارد.

بیا که خورشید، تاب درخشش حضورت ست.

ای سرچشمه حیات!

برما ببار!

           

مولای من!

امسال روز تولدت، مصادف است با غم فراق فرزند دلبندم.

سرت سلامت، مولا جان.

به یاد آن سفر کرده که خدمتگذارت بود،کوچه پس کوچه ها را آذین می بندم.

 

           

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩۳/۳/٢٢ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |


آخرين مطالب
» یکشنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢٩
» بند به خدا...
» عیدانه ای برای جانان
» سایه های آرزو
» عیدانه
» به طعم عسل...!
» فنچ های زیبای من...!
» مهربانی...
» بهانه...
» این روزها...!

Design By : RoozGozar.com