رد پای دریا

کسی می آید... کسی می آید... کسی دیگر... کسی بهتر... کسی که مثل هیچکس نیست

 

 

زمستان، نوید دهنده ی بهارست.

و... آسمان پیش از طلوع، تاریک ترین ست.

 

* داستانک *

پلوی غذایش را خالی می خورد، گوشت و مرغش را می گذاشت آخر کار،

می گفت: می خواهم خوشمزگی اش بماند زیر زبانم.

همیشه هم پلو را که می خورد سیر می شد، گوشت و مرغ غذا می ماند گوشه ی

بشقابش، نه از خوردن آن پلو لذت می برد، نه دیگر ولعی داشت برای خوردن

گوشت و مرغش، برای جاهای خوشمزه ی غذا...!!!

زندگی هم همینجوری ست.

گاهی شرایط ِ ناجور زندگی را تحمل می کنیم، و لحظه های خوبش را می گذاریم

برای بعد، برای روزی که مشکلات تمام شود.

گویی، زندگی در لحظه را بلد نیستیم.

همه ی خوشی ها را حواله می کنیم برای فرداها، برای روزی که قرار است

دیگر مشکلی نباشد، غافل از اینکه زندگی دست و پنجه نرم کردن با همین

مشکلات است. یک روزی به خودمان می آییم می بینیم یک عمر در حال

خوردن پلو خالی ِ زندگی مان بوده ایم و گوشت و مرغ لحظه ها، دست نخورده

مانده گوشه ی بشقاب، اما دیگر نه حالی هست، نه میل و حوصله ایی.

حدیث نوشت:

امام علی علیه السّلام فرمودند:
 
« اَلدَّهرُ یَومانِ یَومٌ لَکَ وَ یَومٌ عَلَیکَ فَإذا کانَ لَکَ فَلا تَبطَر وَ إذا کانَ عَلَیکَ فَاصطَبِر»

دنیا دو روز است : روزى به سود تو و روزى به زیان تو . هرگاه به سود تو بود،

سرکشى نکن و وقتى به زیان تو بود، شکیبایى پیشه کن .

(غرر الحکم و درر الکلم، حدیث1917)

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٤/۱/۳۱ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

 

 

 

                     مادران وبانوان سرزمینم ؛

بارانی از عشق و نَمی هم ستاره ارزانی تویی که در تبار معصومانه‌ی

نگاهت، از چشمان خسته‌ی عزیزانت، ستاره می‌چینی.

خوش‌آهنگ‌ترین نغمه‌های هستی، نثار قلب خسته وصبورت ؛

ای آبی‌ترین، دریایی‌ترین و آسمانی‌ترین تقدسِ زندگی‌ ؛

    روزِ به اوج نشستنت مبارک

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٤/۱/٢٠ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

هر روز

شیطان لعنتی

خط های ذهن مرا

اشغال می کند

هی با شماره های غلط ، زنگ می زند،‏ آن وقت

من اشتباه می کنم و او

با اشتباه های دلم

حال می کند


دیروز یک فرشته به من می گفت:

تو گوشی دل خود را

بد گذاشتی

آن وقت ها که خدا به تو می زد زنگ

آخر چرا جواب ندادی

چرا بر نداشتی؟


یادش به خیر

آن روزها

مکالمه با خورشید

دفترچه های ذهن کوچک من را

سرشار خاطره می کرد

امروز پاره است

آن سیم ها

که دلم را

تا آسمان مخابره می کرد

  با من تماس بگیر، خدایا  

حتی هزار بار

وقتی که نیستم

لطفا پیام خودت را

روی پیام گیر دلم بگذار.        " خانم عرفان نظرآهاری "

پا نوشت : بیایم در این سال جدید، از سیمهای دلمون بیشتر مراقبت کنیم.

بنا به گفته دوستی :

اگر پیام خدا را خوب دریافت نکردید، به " فرستنده ها" دست نزنید؛

"گیرنده ها" را تنظیم کنید . . .!

    

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٤/۱/۱٦ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

   

رونق عهـــد شبابست دگــر بوستان را / میرسد مـــژده گل بلبل خوش الحان را
ای صبا گر به جوانان چمـن بـاز رسی / خدمت ما برسان سرو گل ریحـــان را

می نویسم :

سلام سال 94 ...تو داری کم کم از راه می رسی و دو سه روز دیگه 

کوله بارت رو بر زمین میگذاری و با نوروزت، تغییر و تحول زیبایی در

زمین و زمان میدی.

درحالیکه دراین روزهای پایانی 93 هنوزانتظار می کشیم و چشم به راه

زیباترین تحول ها هستیم برای نیکوترین حال ها...؛

یعنی ظهور مولایمان حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه).

و باز به توأم ، ای سال 94  ...

ما دعا می کنیم که توسال ظهور باشی، خودت هم دعا کن سال دیگه این

وقت ها که داری میری، سرت بالا باشه و بری..."ان شاالله"

 

            

پایان نوشت 93  ترمه :

 دو قدم مانده به خندیدن برگ

 یک نفس مانده به ذوق گل سرخ

چشم در چشم بهاری دیگر

تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان

یک سبد عاطفه دارم

همه ارزانی تان . . .

دوستان وهمراهان مهربانم :

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩۳/۱٢/٢۸ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

    "بدونیم داشتن دل بزرگ،هنره"

اینم بدونیم؛ ﺩﻝ ﺗﮑوﻧﯽ ﺍﺯ ﺧوﻧﻪ ﺗﮑوﻧﯽ مهمﺗره...!

بیایید ﺩﻟمونو ﺑﺘﮑونیم ﺍﺯﻫرﭼﯽ ﺗو ﺍﻳن ﻳﮏ ﺳﺎﻝ، ﻳﺎﺩﺵ اونو ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ.

و بیایید در این روزها، دلمون رو بزرگ کنیم...!

 

 

تمام زیبایی های بهار از خاک ست...؛

خاکی که بی هیچ چشم داشتی ریشه گیاهان را در خود حفظ می کند تا از گزند

زمستان در امان باشند .

بیایید خاک باشیم:

خاک باشیم تا بی چشم داشت،اَمین وبی بهانه بخشنده و زندگی بخش باشیم.

خاک باشیم و برف ناملایمات روزگار و آدمها را فرو خوریم وبا آفتاب صبرمان

برفهای کُدورت را ذوب کنیم تا ریشه دوستی هامان در بهارعشق وزیدن ها ،

جانی دوباره گیرند و گلهای باهم بودن برویانیم.

خاک باشیم تا سیلی رگبارها و تگرگهای نامهربانی های دیگران را به دل نگیریم

و اگر ساقه دوستی ها شکست، نگذاریم ریشه اش خشک شود.

خاک باشیم تا ردپای زمستانی و گِل آلود زندگی را با بارانهای نوازشگر بهاری

بشوییم.

خاک باشیم تا به هنگام سرمای تنهایی آدمها، مکانی گرم برایشان فراهم کنیم و

در تابستان گرم بی عاطفگی با جرعه ای آب سرد، مهربانی را به ریشه جانشان

هدیه دهیم.

 

دلانه دوستانه :

در گیرو دار زندگی ، فراوان پیش میآید که باهم درگیر می شویم.

بکوشیم فراوان پیش بیاید که از هم دل گیر نشویم .

دیروز،تاریخچه امروز زندگیست و فردا معماست.

پس بکوشیم عشق و محبت را از یکدیگر دریغ نکنیم،

شاید دیگر فردایی نباشد.

دلانه مادرانه :

"به یاد فرزند عزیزم که دیگرکنارمان نیست

هرروز و این روزها بیادش هستیم، زیاد" 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۳/۱٢/۱٧ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

 

و یوثرون علی انفسهم و لوکان بهم خصاصه ومن یوق شح نفسه
فاولئک هم المفلحون»(بخشی از آیه 9 سوره حشر)
«..هرچند خودشان احتیاجی مُبرم داشته باشند، آنها را بر خود مقدم می‌دارند.
و هر کس از خِسٌت نفس خود مصون ماند، رستگار می‌گردد.»

می خواستند سرش را ببرند. خودش این را می دانست.
و معنی کاسه ی آب و چاقو را می فهمید.
 
با مادرش هم همین کار را کردند. آبش دادند و سرش را بریدند.

ترسیده بود گردنش را گرفته بودند و می کشیدند. قلب قرمزش تند تند

می زد. کمک می خواست. فریاد می زد و صدایش تا آسمان هفتم بالا می رفت.

خدا فرشته ای فرستاد تا گوسفند بی تاب را، آرام کند.

فرشته آمد و نوازشش کرد و گفت:

چه قدر قشنگ است این که قرار است خودت را ببخشی تا زندگی، بازهم ادامه

پیدا کند.

آدم ها سپاسگزار تواند.قوت قدم هاشان از توست. تاب و توانشان هم.

تو به قلب هایشان کمک می کنی تا بهتر بتپند، قلب هایی که می توانند عشق

بورزند. پس مرگ تو به عشق کمک می کند.

تو کمک می کنی تا آدم امانت بزرگی را که خدا برشانه های کوچکش گذاشته بر

دوش کشد.

تو و گندم و نور، تو و پرنده و درخت همه کمک می کنید تا این چرخ بچرخد،

چرخی که نام آن زندگی است.

گوسفند آرام شد و اجازه داد تا چاقو گلویش را ببوسد.

او قطره قطره بر خاک چکید، اما هر قطره اش خشنود بود،

زیرا به خدا، به عشق، به زندگی کمک کرده بود.

(خانم عرفان نظرآهاری)

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩۳/۱٢/٤ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

ای کسانی که ایمان آورده اید ، خود و خانواده خود را از آتشی که هیزم آن مردم

و سنگها هستند نگه دارید... (سوره مبارکه تحریم / 6

  

« خواهش می کنم حدیث زیر رو با دقت، بخونید »

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند:

وای بر اولاد آخر الزمان از دست پدرانشان!

سؤال شد یا رسول الله: آیا از پدران مشرکِ آنان؟

فرمودند : خیر ،از دست پدران مؤمن آنها، "چون واجبات دین را به فرزندانشان

نمی آموزند" و اگر اولاد آنها بخواهند، بیاموزند، آنان را منع می کنند و تنها به

این قانع هستند که فرزندانشان از مال دنیا چیزی را به دست آورند.من از آنها

بیزارم و آنها هم از من بیزارند.

 

ایشان درمورد ارتباط زن و مرد نامحرم فرمودند:

بین مردان و زنان نامحرم، جدایی ایجاد کنید(تا باهم برخورد وتماس نداشته باشند)

؛ زیرا هنگامی که آنان رو در روی یکدیگر قرار گرفتند و با هم رفت و آمد

داشتند، "جامعه به دردی مبتلا خواهد شد که درمان نخواهد داشت."

نکته نوشت:

براستی چرا بعضی خانواده ها باور ندارند پسرعمو و دخترعمو، پسر خاله

و دخترخاله و امثال شوهرخواهر و یا زن برادر، نامحرم هستند؟!

و متأسفانه بخاطر این که طرف مقابل را در حد معصوم می دانند، گرفتار

وابستگی هایی می شوند که گاهی به .... هم کشیده می شود.

 

پدر و مادر عزیز، آیا می دانید بخاطر "عدم رعایت حریم های خانوادگی" ،

در جرائم و اشتباهات فرزندانتان سهیم هستید!!!

نوشته شده در شنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٥ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ (سوره یوسف/97)

 

مولای من...!

" تقصیر " شما نیست، که " تصویر " شما نیست

من آیینه ای پر شده از گرد و غبارم ..!

دلم می‏خواست، دنیا خانه مهر و محبت بود
دلم می‏خواست، مردم در همه احوال با هم آشتی بودند
طمع در مال یکدیگر نمی‏ کردند
کمر بر قتل یکدیگر نمی‏ بستند
مراد خویش را در نامرادیهای یکدیگر نمی‏ جستند
چه شیرین است وقتی سینه‏ ها از مهر آکنده است
چه شیرین است وقتی، آفتاب دوستی در آسمان دهر تابنده است
چه شیرین است، وقتی زندگی خالی ز نیرنگ است
دلم می‏خواست…
بهاری جاودان، آغوش وا می‏کرد
بهشت عشق، می‏خندید
به روی آسمان آبی آرام؛
پرستوهای مهر و دوستی پرواز می‏کردند...!

بیا ای دوست، تا با هم
      نوای شادمانی سردهیم و با دعا
                    دیدار او را از خدا خواهیم
                           که چون آید، ز عطر جانفزای او
                                      بهاری جاودان آغوش بگشاید

 

نوشته شده در جمعه ۱۳٩۳/۱۱/۱٧ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

سلام به دوستان عزیزم لبخند

شما بگید، آخه چطور میشه نی نی ها رو نبوسید؟

من که زیر بارنمیرم؛ چون عااااااشق بوسیدن  نی نییامقلب اما گفتم مطلب

روبذارم اینجا، شما هم بخونید!یول


به گزارش سلامت نیوز به نقل از ایسنا، پروفسور جویت، عضو هیات علمی

بخش بیماری‌های کودکان دانشکده پزشکی ترکیه اظهار کرد:

بیماری بوسه که در نوزادان، بیشتر دیده می‌شود سبب بروزبیماری‌های مختلفی

در سنین بالا‌تر می‌شود. به همین خاطر کودکان‌تان را زیاد نبوسید.

پروفسور جویت افزود: ویروس epstein-barr که سبب بروز بیماری بوسه یا

با نام علمی‌اش "مونونوکلئوز" عفونی می‌شود، پوست را به شدت تحریک می‌کند.

وی گفت: ۳۰ درصد از کودکان در معرض این بیماری قرار می‌گیرند...این ویروس

از طریق بوسه از گونه سرایت نمی‌کند بلکه باید درپوست زخم یا خراشی وجود

داشته باشد که ویروس به داخل پوست نفوذ نماید یا از طریق بوسه بر لب کودک.

ابتلا به این ویروس، ممکن است سبب بروز بیماری‌هایی نظیرخستگی،التهاب

لوزه، کبد، طحال وبزرگ شدن غدد لنفاوی شود.به همین علت به خانواده‌ها اکیدا

توصیه می‌کنم که کودکانتان را در آغوش بگیرید، ولی نبوسید وبه بیگانگان هم

اجازه ندهید کودکانتان را ببوسند.

حدیث نوشت:

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند:

« أَحِبُّوا الصِّبیانَ وَ ارحَمُوهُم و َإذا وَعَدتُمُوهُم شَیئا فَفُوا لَهُم فَإنَّهُم لا یَدرُونَ

 

 إِلاّ أَنَّکُم تَرزُقُونَهُم »


کودکان را دوست بدارید و به آنان مهربانى کنید و هرگاه به آنها وعده دادید

 

وفا کنید زیرا آنها شما را روزى دهنده خود مى‏ دانند.

 

(اصول کافى ج6، ص49،ح3)


امام صادق (علیه ‏السلام) فرمودند:

 

« اَلبَناتُ حَسَناتٌ و َالبَنُونَ نِعَمٌ فَالحَسَناتُ تُثابُ عَلَیهِنَّ و َالنِّعمَةُ تُسأَلُ عَنها »


دختران خوبى‏ ها و پسران نعمت‏ اند، به خوبى‏ ها ثواب مى‏ دهند و از نعمت‏ها

 

سؤال مى‏ شود. ( تحف العقول ص‏382  )

کسى از فرزندش به امام کاظم (علیه ‏السلام) شکایت کرد.

ایشان فرمودند : «لا تَضرِبهُ، و َاهجُرهُ وَ لا تُطِل»
او را نزن بلکه با او قهر کن، اما نه به مدّت طولانى.
(عدةالداعى و نجاح الساعی ص89)‏

 

نوشته شده در شنبه ۱۳٩۳/۱۱/٤ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

این داستان رو بخونید که واقعی و بسیار دلنشینه

در زمان ناصرالدین شاه، طلبه‌ ای به نام نظرعلی طالقانی* در مدرسه مروی

تهران(سپهسالار) تحصیل میکرد که بسیارفقیر بود.آنقدر که شب‌ها دوروبر

حجره طلاب می‌گشت و از دورریز آنها چیزی برای خوردن پیدا می‌کرد.

یک روز نظرعلی به ذهنش می‌رسد که نامه‌ای* برای خدا  بنویسد.

به این مضمون  :

بسم الله الرحمن الرحیم


خدمت جناب خدا ! سلام علیکم ،اینجانب بنده ی شما هستم.

از آن جا که شما در قرآن فرموده اید :


"ومامن دابه فی الارض الا علی الله رزقها"
«هیچ موجودزنده ای نیست الا اینکه روزی او بر عهده ی من است.»

من هم جنبنده ای هستم از جنبندگان شما روی زمین.
در جای دیگر از قرآن فرموده اید :


"ان الله لا یخلف المیعاد"
مسلما خدا خلف وعده نمیکند.

بنابراین اینجانب به چیزهای زیر نیاز دارم :


۱ - همسری زیبا ومتدین
۲ - خانه ای وسیع
۳ - یک خادم
۴ - یک کالسکه و سورچی
۵ - یک باغ
۶ - مقداری پول برای تجارت
۷ - لطفا بعد از هماهنگی به من اطلاع دهید.

« مدرسه مروی، حجره شماره 16- نظر علی طالقانی»

 بشنوید از سرنوشت نامه :

نظرعلی بعد از نوشتن نامه با خودش فکر می‌کند که نامه را کجا بگذارد؟

می‌گوید: «مسجد خانه خداست. پس بهتر است در مسجد بگذارمش »*

او به مسجد(مسجد سپهسالار) میرود و نامه را دریک سوراخ میگذارد و

بعد با خودش می‌گوید:

«حتما خدا پیداش می‌کنه!». او نامه را پنجشنبه در مسجد می‌گذارد.

از قضا صبح جمعه ناصرالدین‌شاه با درباری‌ها می‌خواست به هواخوری برود.

کاروان او از جلوی مسجد می‌گذشت، ناگهان، بادی میوزد ونامه نظرعلی را

روی پای ناصرالدین‌شاه می‌اندازد.

ناصرالدین‌شاه نامه را می‌خواند و دستور می‌دهد که کاروان به کاخ برگردد

و یک پیک به مدرسه مروی می‌فرستد و نظرعلی را به کاخ فرا می‌خواند و

دستور می‌دهد همه وزرایش نیز، جمع شوند.

نظر علی خطاب به شاه می گوید: من مشکل خود را با خدای خودم مطرح

نمودم و نیازی به کمک شما ندارم.

شاه می‌گوید:

«نامه‌ای که برای خدا نوشته بودید، ایشان به ما حواله فرمودند؛ پس ما باید

انجامش دهیم.» سپس دستور می‌دهد همه خواسته‌های نظرعلی، یک‌به‌یک

اجرا شوند!!!. لبخند تشویق

« به نقل از کتاب فرهنگ مردم طالقان ص 38 تا 40- تالیف غیب اله خالقی »

 * مولی "نظرعلی طالقانی"، عارف وارسته و معروفترین چهره علمی و فقهی،

از شاگردان شیخ انصاری و اعاظم فقهای زمان در دوره قاجاریه، صاحب کتاب

" کاشف الاسرار" می باشد.وی در سال 1306 ه. ق. فوت نمود و پیکر مطهرش

در مشهد مقدس در جوار بارگاه ملکوتی حضرت امام رضا ع، به خاک سپرده شده است.

* میگویند نامه مرحوم مغفور نظرعلی،در موزه گلستان تهران تحت عنوان "نامه‌ای به خدا"

نگهداری می‌شود.

شعرنوشت:

یک فرقه به عشرت درِ کاشانه گشادند

یک زمره به حسرت سرِ انگشت گزیدند

یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد

یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند

(فروغی بسطامی)

کمی ترمه نوشت:

مثبت اندیشی که این روزا همه جا ازش میگن، همینه دیگه لبخند

یادتون نره با اخلاص و باور قلبی، همین الان برای خدای مهربان، نامه

بنویسید.

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢۳ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

عرش و فرش و ملک و آدمی و کوه و در و دشت و یم و قطره مهر و مه و

سیاره و منظومه ی شمسی و کرات و همه افلاک الی این کره ی خاک زبرگ

و بر و ریگ و حجر و شاخه و نخل و ثمر و بام و در و مرد و زن و پیر و

جوان ابیض و اسود همه گویند درود و صلوات از طرف ذات خداوند تبارک

و تعالی و همه عالم خلقت به خصال و به کمال به جلال و به جمال قد و بالای

محمد که خداوند و ملایک همه گویند درودش همه خوانند ثنایش.

  

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩۳/۱٠/۱۸ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

دختری دلش شکست
رفت و هر چه پنجره
رو به نور بود
بست

رفت و هر چه داشت
یعنی آن دل شکسته را
توی کیسه زباله ریخت
پشت در گذاشت

صبح روز بعد
رفتگر
لای خاکروبه ها
یک دل شکسته دید
ناگهان توی سینه اش پرنده ای تپید
چیزی از کنار چشم های خسته اش
قطره قطره بی صدا چکید

رفتگر برای کفتر دلش
آب و دانه برد
رفت و تکه های آن دل شکسته را به خانه برد

سال هاست
توی این محله با طلوع آفتاب
پشت هر دری
یک گل شقایق است
چون که مرد رفتگر
سال هاست
عاشق است...

( خانم عرفان نظرآهاری)

 حدیث عشق و وفاداری:

رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمودند :

نزدیک ترین شما به من در قیامت، راستگوترین،
امانتدارترین، وفادارترین به عهد، خوش اخلاق ترین
و نزدیک ترین شما به مردم است.( بحارالأنوار ج72، ص94، ح12 )

 و فرمودند:

سه چیز است که در هر کس باشد منافق است اگر چه

روزه دارد و نماز بخواند و حج و عمره کند و بگوید من

مسلمانم، کسى که هنگام سخن گفتن دروغ بگوید

و وقتى که وعده دهد تخلف نماید و چون امانت

بگیرد، خیانت نماید.(نهج الفصاحه ص422 ، ح 1280)

 

دل نوشت: 

پیمان های قبل از ازدواج را مراقبت کنید.

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۳/۱٠/۱٤ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

  

زمان، در آستانه تحول شگرفی ایستاده است.

ستاره ای پرفروغ از آسمان دنیا فرو افتاد و سینه زمین، تنها پس

از 28 سال، از طنین قلب تپنده ولایتش تهی شد.

این بار هم اهل زمین، در آزمون آسمانی پروردگار، سرافکنده ماندند و

چشمه فیض و رحمت الهی را با دستان ستم و ناسپاسی خویش، خشکاندند،

اما خدا هرگز از هدایت بندگان خود دریغ نمی ورزد.

لطف و بنده نوازی اش، مانع از آن است که زمین از وجود پربرکت حجت

خدا خالی بماند، پس آخرین منجی خویش را در پس پرده غیبت، برایشان

ذخیره می سازد تا به برکت حضور امامی دیگر در عالم، باران الطاف خداوند،

بر اهل زمین ببارد.

اینک مقدر شد که کودک خردسالی، در پنجمین بهار زندگی اش، با چشمان

پر اشک، ولی پرامید، پدر را وداع گوید و بار امانت الهی را بر دوش گیرد؛

موعودی که واپسین ذخیره خداوند در زمین است و دیر نیست که برای

گستردن ردای سبز عدالت بر سر جهان، قیام کند.

 


شهـادت جـانگـداز یـازدهمیـن پیشوای شیعیـان جهـان،خورشیدآسمان امامت،

سکاندار کشتی هدایت،حضـرت امـام حسن عسکری(علیه السـلام) را به پیشگاه

فـرزنـدغـائبشان حضرت مهدی صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه)وشیعیـان آن

امـام همـام،تسلیت عرض می کنم.

امام رفت و فردا را به موعود(عجّل الله تعالی فرجه) سپرد...

امام، دل به فردایی سپرد که موعودش(علیه ‏السلام)، حقیقت دین رافریاد زند.

امام رفت و دنیا را با تمامی فراز و نشیب‏ هایش، به او سپرد.

و آن دردهای نهفته‏ ای را که جز در و دیوارهای اتاق کوچکش در سامرا،

احدی تاب گفتنش را نداشت.

زنجیرهای اسارتی را  که بر دست و پای خود تحمل کرد تا مردم، زمین‏ گیر

نشوند و تا جهانی را از اسارت در خاک برهاند.

امام در موضع علم و مناظره نیز، مقتدرانه قد علم کرد تا انسان را از جهالت

دست و پاگیر خویش نجات دهد.

و اسارت و سکوت حسنی (علیه‏ السلام) باز هم در قصه حماسی او رقم خورد.

مظلومیت امام علیه السلام

وقتی امام عسکری بـه سامـرا فراخوانده شـدنـد و مـدام تـحت کنترل مأموران

عباسـی قـرارگرفتـند.ایشان را وادار کـرده بودند هفته ای دو روز خودش

را به دارالخلافه عباسیان معرفی کند و مردم در کوچه و خیابان منتـظر

مـی مـاندنـد تا امـام را موقـع عـبـور زیـارت کـننـد.

*على بن جعفر از حلبى نقل می کند:

در یکى از روزها که قرار بود امام به دار الخلافه برود، ما درعسکر، به

انتظار دیدار وى جمع شدیم؛ در این حال از طرف آن حضرت، توقیعى

بدین مضمون به ما رسید:

ألّا یسلمنّ علىّ أحد و لا یشیر الىّ بیده و لا یؤمئ فإنّکم لا تؤمنون على

أنفسکم.

"کسى بر من سلام و حتى اشاره هم به طرف من نکند؛ زیرا که در امان

نیستید." (الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 439) و(الصراط المستقیم/بیاضی ج1ص207)

* این روایت به خوبى نشان میدهد که دستگاه خلافت، تا چه حد روابط امام

باشیعیانش را زیر نظر داشته و آن را کنترل میکرده است.

(البته امام و شیعیانش در فرصتهاى گوناگونى یکدیگررا ملاقات میکردند)

.

باشد تا خروش و فریاد حسینی‏ اش، نصیب فرزندش مهدی

(عجّل الله تعالی فرجه) شود.

از امام عسگری(ع) سوال شد:

مَاالْفَرْقُ بَیْنَ الشّیعَةِ وَالْـمُحِـبّیـنَ ؟

"میان شیعه و دوستداران اهل بیت(ع) چه فـرقی است؟"

امام در پاسخ فرمود:

شیعَتُنا هُمُ الَّذینَ یَتَّبِعُونَ آثارَنا وَ یُطـیعُونا فـی جَمیعِ أَوامِرِنا وَ نَـواهیـنا

وَمَنْ خالَـفَنا فی کَثیرٍ مِمّا فَرَضَهُ اللهُ فلَیْسَ مِنْ شیعَتِنا

"شیعیان کسانی هسـتند که از احادیث ما پیروی میکنند و در تـمامی اوامر

و نـواهی از مـا اطـاعـت مینمایند اما کـسیـکه در بـسـیاری از دســتـورات

خـداونـد بـا مـا مخـالـفـت کـنـد شـیـعـه مـا نـیـسـت"

تفسیر الامام العسگری (ع) ص316 

و هم چنین امام عسکری (علیه السلام) فرمودند:

دوستـى نیکـان به نیکـان، ثـوابست بـراى نیکـان.

و دوستـى بـدان به نیکان، فضیلت است براى نیکان،

و دشمنى بدان با نیکان، زینت است بـراى نیکان،

و دشمنـى نیکـان بـا بـدان، رسـوایـى است بـراى بـدان.

(تحف العقول، ص 487)

 

 « مطالب بیشتر را اینجا و اینجا بخوانید »

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱٠/٩ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

رسول گرامی اسلام صلوات الله علیه و آله فرمودند:

 هرکس بشارت «ماه ربیع الاول» را به من بدهد من هم بشارت بهشت را به

او می دهم .

 

حلول ماه ربیع الاول، ماه جشن و سرور اهل بیت (علیهم السلام) مبارک باد.

 

        

       دوستان و همراهان مهربان و عزیزم

 

 به لطف خدای متعال و همراهی شما دوستان گلم،

وبلاگم  وارد چهارمین سال  شد. 

وجود زیبا و سرشار از لطفتان را می ستایم

اگر باران بودم، آنقدر می باریدم تا غبارغم را از دلتان پاک کنم...

و اگر اشک بودم، مثل باران بهاری به پایتان می گریستم...

و اگر گل بودم، شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزتان می کردم...

و اگر عشق بودم، آهنگ دوست داشتن را برایتان می نواختم...

اما افسوس که... نه بارانم؛ نه اشکم؛  نه گلم  و نه عشق ...

  اما هر چه هستم ؛ بدانید  بسیار دوستتان دارم

                   

    تحفه‌ای یافت نکردم که فدای تو کنم                                        یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی تو

 

                    

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

رحلت پیامبر نور و رحمت ،حضرت رسول اکرم(ص)

وشهادت کریم اهل بیت ، امام حسن مجتبی(ع)

و آفتاب هشتم امامت ،حضرت علی ابن موسی الرضا(ع)

تسلیت باد

 رسول مهربانی ها،چلچراغ عظیم آفرینش

 

انگار تاروپود آدمى را با فراموشى بافته اند!

همیشه کار ما، همین است. تا داشته ایم، ندیده ایم.

به محض از دست دادن، یادمان افتاده است که چیزى،

از لاى انگشتانمان سر خورده و افتاده...

دست هامان تهى،دلهامان افسرده، تن هامان رنجور و

خسته... . 

«تو»، نور بودى؛ شعله شمعى در کوران تاریکى بى

انتهاى تاریخ.

«تو»، آب بودى؛ چشمه اى در میان کهنگى و تحجر افکار.

این، «ما» بودیم که شوریدگى نمى دانستیم.

نیاموخته بودیم که با «تو»، مى شود تا یک قدمى خدا رفت.

نیاموخته بودیم که «تو»، رسول مهربانى و عطوفتى

و تو را و ما را، شکافى عمیق از یکدیگر جدا مى کرد.

عرشى خاک نشین سرزمین دنیا !

رنجى که تو براى امتت به جان خریدى، با هیچ رنجى

در عالم ،قابل قیاس نیست.

کوه اگربود، زیر بار آن مسئولیت خطیر، خرد مى شد.

آسمان اگر بود، ترک برمى داشت... .

واسطه خدا و اهل زمین!

تو پذیرفتى. تو لرزیدى از خوف الهى و  پذیرفتى که همه

خاکسترهاى عالم از همه پشت بام هاى دنیا بر سرت فرود آید.

اما واسطه اى باشى براى خدا و اهل زمین.

منجى باشى براى جهل مرکبى ازلى که در تاروپود آدمى رسوب

کرده و مانده بود.

«رحمة للعالمین» باشى براى ریزترین و درشت ترین موجودات هستى.

یا سلطان عشق...!

از عطرِ حـریم تـو اگر دوریم ،

دلخوشیم به نسیمِ گاه گاهِ نگاهـت ...

خوب میدانم از هر که تـــو دل بـردی ،

خرابِ عشـقت شد ...

پس بنگر ما را ؛ به نگاهی ...

که دلها، خراب آباد تـــوست ...

نوشته شده در شنبه ۱۳٩۳/٩/٢٩ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

 

ای به دل بسته ، قدری آهسته،

کن مدارا با ، زینب خسته ...!


یک اربعین گذشته و زینب رسیده است

                         بالای تربتی که خودش آرمیده است

یا ایها الغریب، سلام ای برادرم

              ای یوسفی که گرگ، پیرهنت را دریده است

 

اربعین حسینی به ساحت مقدس آقا اباصالح المهدی

(عجل الله تعالی فرجه ) و شیعیانشان تسلیت باد.

نوشته شده در جمعه ۱۳٩۳/٩/٢۱ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

 

پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند :

 

اَدِّبُوا اَوْلادَکُمْ فى بُطونِ اُمَّهاتِهِمْ.

 

قیلَ: وَکَیْفَ ذلِکَ یا رَسُولَ اللّه‏ِ؟

 

فَقالَ: بِاِطْعامِهِمُ الْحَلالَ؛.

 

فرزندانتان را در رحم مادرانشان تربیت کنید.

 

سؤال شد: این چطور ممکن است،اى رسول خدا؟

 

فرمودند: با خوراندن غذاى حلال (به مادرانشان).

 

 

« انشا نوشت؛ بچه فقیر : »

نان حلال خیلی خیلی خوب است. من نان حلال را خیلی دوست دارم.

ما باید همیشه دنبال نان حلال باشیم. مثل آقا تقی؛

آقا تقی یک ماست‌بندی دارد. او همیشه پولِ آبِ مغازه را سر وقت می دهد

تا آبی که در شیرها می ریزد و ماست می بندد، حلال باشد!

آقا تقی می گوید: آدم باید یک لقمه نان حلال به زن و بچه‌اش بدهد تا فردا که

سرش را گذاشت روی زمین وعمرش تمام شد، پشت سرش بد و بیراه نباشد!

دایی من کارمند یک شرکت است. او می گوید:

تا مطمئن نشوم که ارباب رجوع از ته دل راضی شده،از او رشوه نمی گیرم!

آدم باید دنبال نان حلال باشد.

عموی من یک غذاخوری دارد. عموهمیشه حواسش است که غذای خوبی به

مردم بدهد..او می گوید:

در غذاخوری ما از گوشت حیوانات پیر استفاده نمی شود و هر چه ذبح

می کنیم کره الاغ است که گوشتش تُرد و تازه است و کبابش خوب در می آید.

او حتماً توجه می کند که کره الاغ‌ها سالم باشند وگرنه آن‌ها را ذبح نمی کند.

عمویم می گوید: ارزش یک لقمه نان حلال از همه‌ی پول‌های دنیا بیشتر است!

عمو می گوید: تا پول آدم حلال نباشد، برکت نمی کند. پول حرام بی برکت است.

من فکر می کنم پدر من پولش حرام است؛

چون هیچ‌ وقت برکت ندارد و همیشه وسط برج، کم می آورد!!!

 دیشب می‌خواستم به پدرم بگویم:

اگر دنبال یک لقمه نان حلال بودی، پول ما برکت می کرد و همیشه پول

داشتیم؛ اما جرأت نکردم.

ای کاش پدر من هم، آدم حلال خوری بود...!!!

 

******

« اکنون بخوانید تا بیشتر بدانید.. »  اینجا    


نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۳/٩/۱٦ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

 یکی از عوامل مهم در تحقق عشق و محبت میان همسران، بیان و اظهار

آن است. چه بسا کسانی که در قلب، محبت فراوانی نسبت به همسرشان دارند،

ولی توانایی ابراز آن را ندارند.

 " تقدیم به مهربان ها و مهربانوها "

در ایران باستان؛

بجای کلمات خانم و آقا  که ریشه مغولی دارند،

اجداد خوش سلیقه ما به زن ، "مِهربانو" می‌گفتند.

یعنی کسی که مهر، خلق می کند؛

و به مرد، " مِهربان" می‌گفتند به معنای نگهبان مهر .

بیایید همکدیگر رو با این کلمات پرمعنا صدا بزنیم .

"مِهربانو " همسر ، مادر، دختر، خواهر، دوست .

"مهربان" همسر، پدر، پسر، برادر، دوست.

حال تو چه مهربانویی یا مهربان ،

این رسالت زیبای "مهرورزی" را در کلمات جاری کن تا ریشه عشق،

سیراب شود. (دکتر ایرج وثوق)

 

 سعدی نوشت:

رفیق مهربان و یار همدم

همه کس دوست می‌دارند و من هم

نظر با نیکوان رسمیست معهود

نه این بدعت من آوردم به عالم

 

حدیث نوشت:

حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند:

بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر باشد و

ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند.

 

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند:

وقتی مرد به زن خود با محبت می نگرد و زنش نیز به او با مهر نگرد،

خداوند به دیده ی رحمت به آن ها نگاه می کند.

 

****

                   «احادیث بیشتر را اینجا  بخوانید » 

 


نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۳/۸/٢۸ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

 

          *کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام *

 

غم از دست دادن عزیزان، صبری می خواهد عظیم.

لیکن، در برابر تقدیر حضرت پروردگار، چاره‌ای جز تسلیم و رضا نیست.

برای خانواده محترم مرحوم "مرتضی پاشایی" ، بخصوص مادر گرامیش،

صبرو شکیبایی وبرای آن جوان سفرکرده ،غفران و رحمت واسعه الهی را

خواستارم .

      « بیایید برای پدرومادر داغدار این جوان، دعای صبر بخوانیم

              الحق ؛ داغ فرزند ، بسیار سنگین و کمرشکنه »

 

تذکر: در فضای مجازی، موجبات آزردن خانواده این جوان را فراهم نکنید!

 

http://www.farsnews.com/MediaDisplay.aspx?nn=13930820000179

نوشته شده در شنبه ۱۳٩۳/۸/٢٤ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |

                                                      

این سماور جوش است
پس چرا می گفتی دیگر این خاموش است؟!
باز لبخند بزن
قوری قلبت را، زودتر بند بزن
توی آن
مهربانی دم کن
بعد بگذار که آرام آرام
چای تو دم بکشد
شعله اش را کم کن

دست هایت:
سینی نقره ی نور

اشک هایم:
استکانهای بلور
کاش
استکان هایم را
توی سینی خودت می چیدی
کاشکی اشک مرا می دیدی
خنده هایت قند است
چای هم آماده است
" چای با طعم خدا "
بوی آن پیچیده
از دلت تا همه جا

پاشو مهمان عزیز
توی فنجان دلم
چایی داغ بریز

" عرفان نظرآهاری "

 قلم نوشت:

زندگی چرخــــــش ثانیه هاست

زندگی پر زدن شاپــرکی ست

زندگی سخت تـــــر از سنگ که نیست

زندگی نـــــــرم، چو برف است که برآن پا بنهی

زندگی خالی نیست ، خــــدا هست ، عشــــــق هست ، امیــــد هست... ♥♥

 

حدیث نوشت:

دنیا دو روز است،
یک روز با تو و روز دیگر علیه تو،
روزی که با توست مغرور نشو ، و روزی که علیه توست نومید مگرد؛
زیرا هر دو پایان پذیرند .

                                   حضرت علی (علیه السلام)

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۳/۸/۱۸ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ توسط ترمه /كليک مهربانی () |


آخرين مطالب
» یکشنبه ۱۳٩٥/۱٢/٢٩
» بند به خدا...
» عیدانه ای برای جانان
» سایه های آرزو
» عیدانه
» به طعم عسل...!
» فنچ های زیبای من...!
» مهربانی...
» بهانه...
» این روزها...!

Design By : RoozGozar.com