پینوکیو...! دیگه دروغ نگو...!

 

مرد خیاطی کوزه ای عسل در دکانش داشت.

یک روز می خواست دنبال کاری برود، به شاگردش گفت:

این کوزه پر از زهر است! مواظب باش به آن دست نزنی!

شاگرد که می دانست استادش، دروغ  می گوید، حرفی نزد.

استاد رفت. شاگرد هم پیراهن یک مشتری را برداشت و به دکان نانوایی رفت،

آن را به نانوا داد و دو نان گرفت، به دکان برگشت و تمام عسل را با نان خورد

و کف دکان دراز کشید !!!

خیاط ساعتی نگذشته بود که بازگشت و با حیرت از شاگردش پرسید :

چرا خوابیده ای؟! شاگرد ناله کنان پاسخ داد : تو که رفتی من سرگرم کار بودم،

 دزدی آمد و یکی از پیراهن ها را دزدید و رفت. وقتی من متوجه شدم، از ترس

 تو، زهر توی کوزه را خوردم و دراز کشیدم تا بمیرم و از کتک خوردن و تنبیه

 آسوده شوم!!!

 

پیام نوشت:

عجیب است!!!

مردم به هم دروغ  می فروشند برای نان شب!

همان مردمی که زمانی می گفتند: " خدا می رساندش"!!!

 

بعد نوشت:

پینوکیو کجایی که  یادت بخیر …؟؟؟!!!

 

بیاو ببین...اینجا هرروز"دماغ ها" کوچکتر می شود و"دروغ ها" بزرگتر!

 

 

 

حدیث نوشت:

پیامبر خدا "صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم" فرمودند:

" إذا کَذَبَ العَبدُ کِذبَةً تَباعَدَالمَلَکُ مِنهُ مَسیرَةَ مِیلٍ مِن نَتْنِ ما جاءَ بهِ"

 

هر گاه بنده دروغ بگوید ، از بوى گندى که پدید آورده‏است ، فرشته به مسافت

یک میل از او فاصله گیرد .

 شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید : 6 / 357

 

امام حسن عسکری "علیه السلام" فرمودند:

 " جُعِلتِ الخَبائِثُ فی بَیت وَ جُعِل مِفتاحُهُ الکَذِبَ "

تمام پلیدیها در خانه ای قرار داده شده و کلید آن دروغگویی است.

(بحار الانوار، ج78، ص377)

 

امام على"علیه السلام" فرمودند:

 "(علامة) اَلایمانُ أَن تُؤثِرَ الصِّدقَ حَیثُ یَضُرُّکَ عَلَى الکَذِبِ حَیثُ یَنفَعُکَ؛"

(نشانه) ایمان، این است که راستگویى را هر چند به زیان تو باشد بر

دروغگویى، گرچه به سود تو باشد، ترجیح دهى.

(نهج البلاغه، حکمت 458)

 

امام سجاد "علیه السلام" فرمودند:

 

" اِتَّقُوا الکَذِبَ الصَّغیرَ مِنهُ وَالکَبیرَ، فى کُلِّ جِدٍّ وَهَزلٍ فَإِنَّ الرَّجُلَ إِذا کَذِبَ فِى

الصَّغیرِ اجتَرَأَ عَلَى الکَبیرِ؛"

 از دروغ کوچک و بزرگش، جدّى و شوخیش بپرهیزید، زیرا انسان هرگاه در چیز

کوچک دروغ بگوید، به گفتن دروغ بزرگ نیز جرئت پیدا مى کند.

 (تحف العقول، ص 278)

 

سخن نوشت: 

 

دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر می شود. ( لوتر)

 

دوستان عزیزم، سه لینک در این پست، لایک شده مطالعه بفرمایید.

 

/ 121 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرابانو

چه پُست تامل برانگیز و قشنگی...مثل همیشه عالی و پُربار و پُر از نکته ها و سخن و احادیث زیبا و آموزنده...خدا قوت خواهر گلم و ممنونم از دعوتت[قلب][گل]

ملیکا

اولین جلسه ی کلاس بود، استاد اسامی بچه ها را یکی یکی می خواند، رسید به اسم «بارانه». شخص مورد نظر را که پیدا کرد پرسید: واسه چی بارانه؟ دختر جواب داد: واسه اینکه روز تولدم بارون میومده ! برادر اهل دلی از ته کلاس گفت: خوبه اون روز آفتابی نبوده

خرازی

عالی بود.رستگار نمی شوید مگر دروغ گویی راترک کنید حتی به شوخی (حضرت علی)

تي تي

سلام سالروز ازدواج حضرت علی (ع) با حضرت فاطمه زهرا (س) بر شما وتمام عاشقان مبارك مبارک باد.../[گل][گل][گل][گل]

جدا

گر آمدنم به من بدی , نآمدمی...

جدا

نام شعر : پیغام ماهیها رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید ، عکس تنهایی خود را در آب ، آب در حوض نبود . ماهیان می گفتند: "هیچ تقصیر درختان نیست." ظهر دم کرده تابستان بود ، پسر روشن آب ، لب پاشویه نشست و عقاب خورشید ، آمد او را به هوا برد که برد. به درک راه نبردیم به اکسیژن آب. برق از پولک ما رفت که رفت. ولی آن نور درشت ، عکس آن میخک قرمز در آب که اگر باد می آمد دل او ، پشت چین های تغافل می زد، چشم ما بود. روزنی بود به اقرار بهشت. تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی ، همت کن و بگو ماهی ها ، حوضشان بی آب است. باد می رفت به سر وقت چنار. من به سر وقت خدا می رفتم. نام کتاب : حجم سبز،

ملیکا

[گل][گل][گل][ماچ][دلشکسته][گل][گل][گل][ماچ][دلشکسته]فقط اودم خربگیرم حذفم کردی یانه[گل][گل][گل][ماچ][دلشکسته][گل][گل][گل][ماچ][دلشکسته][گل][گل][گل][ماچ][دلشکسته]

شاهین

ترین چاپلوسی زمانی است که مردی یا زنی به خاطر طبیعی ترین نیازش به معصومی بگوید دوستت دارم