برای عشقم...!

 

یه روز پدربزرگم برام یه کتاب دست نویس آوورد، کتابی بسیار گرون قیمت و

با ارزش. وقتی اونو بهم داد،تأکید کرد که این کتاب مال توئه، مال خود خودته!

و من تعجب کرده بودم که چرا باید چنین هدیه با ارزشی روبی هیچ مناسبتی به

من بده!!!

من اون کتاب رو گرفتم و یه جایی پنهونش کردم!

چند روز بعد به من گفت: کتابت رو خوندی؟ گفتم نه، پرسید چرا؟

گفتم: گذاشتم سر فرصت بخونمش، لبخندی زد و رفت.

همون روز،عصر با یه کپی از روزنامه دلخواه من اومد خونه ماو روزنامه

روگذاشت روی میز، نگاهی سرسری به روزنامه انداختم که گفت: این مال من

 نیست امانته باید ببرمش.

با شنیدن این حرف، شروع کردم با اشتیاق به ورق زدن صفحه هاش و سعی

می کردم از هرصفحه،‌حداقل یک مطلب رو بخونم.

در آخرین لحظه که پدربزرگ می‌خواست از خونه بره بیرون، تقریباً به زور،

اون روزنامه رو از دستم کشید و رفت.


چند روز بعد که اومد پیشم گفت: ازدواج مثل اون کتاب و عشق مثل اون

روزنامه می‌مونه!

یه اطمینان برات درست می‌کنه که این زن یا مرد مال تو هست مال خود خودت.

اون موقع هست که فکر میکنی همیشه وقت دارم بهش محبت کنم، همیشه وقت

هست دلش رو به دست بیارم، همیشه وقت هست اشتباهاتم رو جبران کنم،اگر

الان یادم رفت یه شاخه گل به عنوان هدیه بهش بدم، حتما در فرصت بعدی اینکار

رو می‌کنم.

حتی اگه هر چقدر همسرت با ارزش باشه، مثل اون کتاب نفیس و قیمتی،اما وقتی

که این باور در تو نیست که این آدم مال منه،و هر لحظه فکر میکنی اونکه

 تعهدی نداره؛ می تونه به راحتی دل بکنه و بره، مثل یه شیء با ارزش ازش

 نگهداری می‌کنی و همیشه ولع داری تا جایی که ممکنه از بودن در کنارش، لذت

 ببری...با خودت می گی شاید فردا دیگه مال من نباشه…!

درست مثل اون روزنامه حتی اگه هیچ قیمتی نداشته باشه…!

و اینطوره که آدما یه دفعه چشماشون رو باز میکنن می بینن  اون کسی رو که

یه روز عاشقش بودن، از دست دادن و دیگه مال اونها نیست…!

و این تفاوت عشـقه با ازدواج…!



 

پایین نوشت: مطلبی رو که خوندین برگرفته از یه وبلاگ خیلی خوبه که به همه 

همسرا و همسرای آینده، توصیه می کنم بخوننش و اگه دوست داشتن، عضو

انجمنش بشن، فکر می کنم براتون مفید باشه.

 

ترمه نوشت: این پست رو تو وبلاگ آفتاب جون دیدم و خیلی لذت بردم ،اجازه

گرفتم و گذاشتم اینجا...!

تقدیم به همسران عاشق و به همسرعزیزم، که هستم، چون او هست.!  

 

/ 117 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هستی

گــور پدر هــمه ی فال های قهوه ” من تــو را دوســت دارم ..” بعد از این فقط چای می خورم….!! [قلب][قلب]

هستی

[قلب] [قلب] [قلب] [قلب] [قلب] [قلب]

ساحل مرجانی

بخشی از نامه ی رابیندرانات تاگور به همسرش بیا... همان گونه که هستی بیا دیر مکن... گیسوان مواجت آشفته فرق مویت پاشیده. بیا دلگیر مشو بیا همان گونه که هستی بیا دیر مکن چمن ها را پایمال کرده به سرعت بیا. اگر چه مروارید های گردنبندت بیفتد و گم شود. باز بیا و دلگیر مشو از کشتزارها بیا، تندتر بیا... ابرهایی که آسمان را پوشیده است می بینی در طول رود که در آن دیده می شود. دسته پرندگان وحشی در پروازند. بادی که از روی چمن ها می گذرد و هر آن شدت می گیرد باد آن را خاموش خواهد کرد چه کسی می تواند تردید داشته باشد که به ابروان و مژگانت سرمه نپاشیده ای زیرا دیدگان طوفانیت از ابرهای بارانی هم سیاه ترند اگر هنوز حلقه ی گل بافته نشده، چه مانعی دارد؟ اگر زنجیر طلایت هم بسته نشده آن هم بماند آسمان از ابر آکنده است دیر شده همان گونه که هستی بیا... بیا فقط بیا...(بخشی از نامه ی رابیندرانات تاگور به همسرش)

محمد علی

نقاش باشی! چقدر میگیری... بیایی و صفحه های سیاه دلم رو رنگ کنی؟ بعد برای دیواراتاق دلم یه روز آفتابی بکشی که نور آفتاب تا میانه ی اتاق آمده باشد... راستی من روی صورتم یک خنده می خواهم نرخ خنده که گران نیست؟؟

زهرابانو

چقدر قشنگ[قلب]عالی عالی عالی دستت طلا با این پُست های عالیت..دستت طلا ترمه جون خدا همسر عزیزت رو که عشق اول و آخرت هست رو برات همیشه ی همیشه ی همیشه سلامت حفظ کنه و همچنین تو خواهر گل و نازم رو برای همسرت...الهی آمین[گل][قلب][گل]

نازنین

چه درس خوبی از این نوشته گرفتم خیلی واسم جال بود آفرین

هستي

سلام گلم ،خيللللللللللليييييي لذت بردم [گل][ماچ] (( اگر در قلبتان عشق باشد مي توانيد هر روز معجزه كنيد. واسواني)) و يه مثاله ژاپني( شمشيري عليه محبت وجود ندارد) پس از محبتت ممنون[گل][گل]

Roya s.b

آرزو میکنم توجیب لباست پول پیدا کنی،آرزو میکنم یه موزیکی که خیلی وقته دنبالشیُ هیچ اسمی ازش نمیدونی رو یهو یجا پیدا کنی،آرزو میکنم وقتی دارن ازت تعریف میکنن تو اتفاقی رد بشیُ بشنوی،آرزو میکنم اونقدر بخندی ... بخندی که از چشمات اشک بیادُ دل درد بگیری،آرزو میکنم یه بویی که باهاش خیلی خاطره خوب داری یجا به مشامت بخوره،آرزو میکنم وقتی حواست نیست سرتو بیاری بالا ببینی، یکی که خیلی دوسش داری، داره خیلی عمیق ، با یه حس مثبت و لبخند رضایت نگاهت میکنه،آرزو میکنم یه چیزی که کوچیکه ولی فکر نمیکردی حالاحالاها داشته باشیش یه اتفاقی بیوفته و یهو بدستش بیاری.......

آساره

این پست عالی بود . مرسی