یا کریم برفی...!

اعتراف می کنم که حال برفی ام خیلی خوب است...برف می بارد...!

از پنجره نیم نگاهی به حیاط می اندازم...برف هم چنان می بارد،بسیار

زیباست...ما آدم ها هم که... دربندِ زیبایی ها...! تبارک الله

حالِ خوبِ برفی ام خوبتر میشود...!

حیاط را نیم نگاهی دیگر می اندازم...چند تایی گنجشک، کز کرده زیر

سایه بان ووردی خانه...چسبیده به هم...انگار یخ زده اند...انگار دنبال

دانه اند...اما دانه کجا بود...!

برف هم چنان می بارد...و اکنون،حالِ خوبِ برفی ام خراب می شود...!

هوای خورده نان ریختن، به سرم میزند...!

تکه نانی را ریز می کنم و می پاشم روی برف ها...یکدفه سرو کله یکی

دوتای شان پیدا میشود و بعد....یکی یکی می آیند...!

تا مشغولند،بقیه تکه نان را ریز می کنم،در ظرفی می ریزم و زیر سایه بان،

می گذارم...شاید گرسنه ی یخ زده ی بی آشیانِ دیگری،از راه برسد...!

                  و... شاید، یا کریم، باشد...شاید...!

اکنون،حال برفی ام خوب است...اما برف، هم چنان می بارد...!

 

 

کمی تا بیشتر، واقعیت نوشت:

کودک، پای برهنه روی برف ها ایستاده بود و به ویترین فروشگاه نگاه

می کرد. زن، در حال عبور، او رو دید ودلش سوخت،کودک رو به داخل

فروشگاه برد و براش لباس و کفش خرید وبهش گفت:

مواظب خودت باش...!

کودک پرسید: ببخشید خانوم؛ شما خدا هستید؟!

زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم.

کودک گفت: می دونستم با او نسبتی دارید!

 

 

حدیث نوشت :


امام باقرعلیه‌السلام فرمود:خداوند سیراب نمودن تشنگان را دوست دارد

و هر کس حتی حیوانی را سیراب کند خداوند در قیامت که سایه‌ای وجود

ندارد او را زیر سایه‌ی عرش خود قرار می‌دهد

(طبرسی، مکارم‌الاخلاق، پیشین، ص 135)

رسول گرامی اسلام صلی­ الله ­علیه ­وآله ­وسلم برای اصحاب، فرمودند:

روزی مردی تشنه کام در حالی که عطش، او را سخت کلافه کرده بود به

چاه آبی رسید. به درون چاه رفت و از آن آب نوشید سپس بالا آمد. سگی

را دید که از شدت تشنگی زبان خود را بیرون آورده است و به خاک،

میمالد.

مرد گفت : این سگ تشنه است بار دیگر به درون چاه رفت و کلاه خود را

پر آب کرد،آن را به دهان گرفت و بالا آمد و سگ را آب داد.

خداوند به پاس این محبت ، وی را مورد مغفرت قرار داد .


(بحار الانوار، ج 65، ذیل ح 24)

 

هم چنین فرمودند:

تو رحم کن زمینیان را تا تو را کسی که بر عرش است رحم کند.  

/ 134 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مارال

چه دعایی کنمت بهتر از این: خنده ات از ته دل، گریه ات از سر شوق، روزگارت همه شاد، سفره ات رنگارنگ و تنت سالم و شاد که بخندی همه عمر، یاد من هم که نبودی حرفی نیست!

مارال

از میان هرچه خواهی، فقط احساس کنی که داری یک نگاهی،به یک اندیشه شاید نباشد دیگر آهی…

مرتضی

شما وبلاگتون سرشار از خیر و هدایته و شما شایسته تقدیر هستین

مرتضی

نه به غیر پست تسلیت این اخرین پسته

دریا

سلام ترمه جون ایام مبارک عزیزم....... [ماچ]

بهانه بودن

قسمت نشد که گاه به گاهی ببینمت حتی به قدر ِ نیم نگاهی ببینمت تکلیفِ بیقراری این دل چه میشود؟!!! اصلاً شما اگر که نخواهی ببینمت... ای کاش یک سه شنبه شبی قسمتم شود در راهِ جمکران سر راهی ببینمت یا که مُحَرَمی شود و بین کوچه‌ای در حالِ کار ِ نصبِ سیاهی ببینمت آقا خدا نیاوَرَد آن روز را که من سرگرم میشوم به گناهی ببینمت سالروز امامت حضرت ولی عصر(عچ) بر شما مبارک[گل]

فاطمه

سلام دوست خوبم وبلاگتون یه جورایی خاصه خیلی قشنگه موفق باشید دوست داشتید به منم سر بزنید

الهام حسینی فرد

سلام خوبی چرا دیگه به وبلاگ من سر نمی زنی بیا در ختم قرآن شرکت کنhttp://khande-eh.mihanblog.com/

الهام حسینی فرد

سلام خوبی چرا دیگه به وبلاگ من سر نمی زنی بیا در ختم قرآن شرکت کنhttp://khande-eh.mihanblog.com/