از نیکان به نیکان...

  

زمان، در آستانه تحول شگرفی ایستاده است.

ستاره ای پرفروغ از آسمان دنیا فرو افتاد و سینه زمین، تنها پس

از 28 سال، از طنین قلب تپنده ولایتش تهی شد.

این بار هم اهل زمین، در آزمون آسمانی پروردگار، سرافکنده ماندند و

چشمه فیض و رحمت الهی را با دستان ستم و ناسپاسی خویش، خشکاندند،

اما خدا هرگز از هدایت بندگان خود دریغ نمی ورزد.

لطف و بنده نوازی اش، مانع از آن است که زمین از وجود پربرکت حجت

خدا خالی بماند، پس آخرین منجی خویش را در پس پرده غیبت، برایشان

ذخیره می سازد تا به برکت حضور امامی دیگر در عالم، باران الطاف خداوند،

بر اهل زمین ببارد.

اینک مقدر شد که کودک خردسالی، در پنجمین بهار زندگی اش، با چشمان

پر اشک، ولی پرامید، پدر را وداع گوید و بار امانت الهی را بر دوش گیرد؛

موعودی که واپسین ذخیره خداوند در زمین است و دیر نیست که برای

گستردن ردای سبز عدالت بر سر جهان، قیام کند.

 


شهـادت جـانگـداز یـازدهمیـن پیشوای شیعیـان جهـان،خورشیدآسمان امامت،

سکاندار کشتی هدایت،حضـرت امـام حسن عسکری(علیه السـلام) را به پیشگاه

فـرزنـدغـائبشان حضرت مهدی صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه)وشیعیـان آن

امـام همـام،تسلیت عرض می کنم.

امام رفت و فردا را به موعود(عجّل الله تعالی فرجه) سپرد...

امام، دل به فردایی سپرد که موعودش(علیه ‏السلام)، حقیقت دین رافریاد زند.

امام رفت و دنیا را با تمامی فراز و نشیب‏ هایش، به او سپرد.

و آن دردهای نهفته‏ ای را که جز در و دیوارهای اتاق کوچکش در سامرا،

احدی تاب گفتنش را نداشت.

زنجیرهای اسارتی را  که بر دست و پای خود تحمل کرد تا مردم، زمین‏ گیر

نشوند و تا جهانی را از اسارت در خاک برهاند.

امام در موضع علم و مناظره نیز، مقتدرانه قد علم کرد تا انسان را از جهالت

دست و پاگیر خویش نجات دهد.

و اسارت و سکوت حسنی (علیه‏ السلام) باز هم در قصه حماسی او رقم خورد.

مظلومیت امام علیه السلام

وقتی امام عسکری بـه سامـرا فراخوانده شـدنـد و مـدام تـحت کنترل مأموران

عباسـی قـرارگرفتـند.ایشان را وادار کـرده بودند هفته ای دو روز خودش

را به دارالخلافه عباسیان معرفی کند و مردم در کوچه و خیابان منتـظر

مـی مـاندنـد تا امـام را موقـع عـبـور زیـارت کـننـد.

*على بن جعفر از حلبى نقل می کند:

در یکى از روزها که قرار بود امام به دار الخلافه برود، ما درعسکر، به

انتظار دیدار وى جمع شدیم؛ در این حال از طرف آن حضرت، توقیعى

بدین مضمون به ما رسید:

ألّا یسلمنّ علىّ أحد و لا یشیر الىّ بیده و لا یؤمئ فإنّکم لا تؤمنون على

أنفسکم.

"کسى بر من سلام و حتى اشاره هم به طرف من نکند؛ زیرا که در امان

نیستید." (الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 439) و(الصراط المستقیم/بیاضی ج1ص207)

* این روایت به خوبى نشان میدهد که دستگاه خلافت، تا چه حد روابط امام

باشیعیانش را زیر نظر داشته و آن را کنترل میکرده است.

(البته امام و شیعیانش در فرصتهاى گوناگونى یکدیگررا ملاقات میکردند)

.

باشد تا خروش و فریاد حسینی‏ اش، نصیب فرزندش مهدی

(عجّل الله تعالی فرجه) شود.

از امام عسگری(ع) سوال شد:

مَاالْفَرْقُ بَیْنَ الشّیعَةِ وَالْـمُحِـبّیـنَ ؟

"میان شیعه و دوستداران اهل بیت(ع) چه فـرقی است؟"

امام در پاسخ فرمود:

شیعَتُنا هُمُ الَّذینَ یَتَّبِعُونَ آثارَنا وَ یُطـیعُونا فـی جَمیعِ أَوامِرِنا وَ نَـواهیـنا

وَمَنْ خالَـفَنا فی کَثیرٍ مِمّا فَرَضَهُ اللهُ فلَیْسَ مِنْ شیعَتِنا

"شیعیان کسانی هسـتند که از احادیث ما پیروی میکنند و در تـمامی اوامر

و نـواهی از مـا اطـاعـت مینمایند اما کـسیـکه در بـسـیاری از دســتـورات

خـداونـد بـا مـا مخـالـفـت کـنـد شـیـعـه مـا نـیـسـت"

تفسیر الامام العسگری (ع) ص316 

و هم چنین امام عسکری (علیه السلام) فرمودند:

دوستـى نیکـان به نیکـان، ثـوابست بـراى نیکـان.

و دوستـى بـدان به نیکان، فضیلت است براى نیکان،

و دشمنى بدان با نیکان، زینت است بـراى نیکان،

و دشمنـى نیکـان بـا بـدان، رسـوایـى است بـراى بـدان.

(تحف العقول، ص 487)

 

 « مطالب بیشتر را اینجا و اینجا بخوانید »

 

/ 113 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دلسوختگان

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت پرده‌ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت خرمن سوخته‌ی ما به چه کارش می‌خورد که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت رفت و از گریه‌ی طوفانی‌ام اندیشه نکرد چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت بود آیا که ز دیوانه‌ی خود یاد کند آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت سایه آن چشم سیه با تو چه می‌گفت که دوش عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت "هوشنگ ابتهاج"

سید@

سلام... خدا چگونه جذب میکنه؟؟؟

یــــــاســـــــــ

من از میان واژه‌های زلال « دوستی » را برگزیده‌ام ، آن‌جا که برف‌های تنهایی آب می‌شوند در صدای تابستانی یک دوست ...[قلب][بغل]

دلسوختگان

تو به سُهراب بگو : من اگر در تپشِ باغ ٬ خدا را دیدم ... به سخن خواهم گفت : که خدایا ...! اینجا ... دلِ پُر دردِ دعا ٬ تَنگِ آرامشِ گرمایِ پُر از مهرِ تو است ... تَنگِ یک شاخه گُلِ باغِ بهشت ... تَنگِ رویایِ عبور از هَوسِ سرخِ گناه ... گوشه چشمَت ٬ همه رویایِ من است ...!

شوکران

سلام ممنونم خانم ازلطفتون[گل]

یــــــاســـــــــ

هرگاه بفهمی اهدافت را خودت تعیین می کنی، می فهمی زندگی ات را هم خودت شکل می دهی. وین دایر

یــــــاســـــــــ

نمی‌میرد دلی کز عشق می‌گوید و دستانی که در قلبی، نهال مهر می‌کارد نمی‌خوابد دو چشم عاشق نور و طلوع روشن فردا و خاموشی ندارد، آن لبان آشنا، با ذکر خوبی‌ها نخواهد مُرد آن قلبی که در آن عشق جاوید است … "کیوان شاهبداغی"

آهسته عاشق می شوم

من مسلمان هستم اسلام کامل است اما، من نیستم اگر از من اشتباهی سر زد این عیب مرا به من نسیت دهید، نه دینم!

بهنام

اللهم عجل لولیک الفرج برحمتک یا ارحم الراحمین