سخن چینی بسه...!

 

شایعه ای رو درباره همسایه ش  تو محل، پخش کرده بود.

شخصی که اون شایعه درباره اش بود، عمیقاً آزرده ودلخور شد.

فرد سخن چین،متوجه خطایش شد و نزد خردمندی پیر رفت و پرسید برای

جبران اشتباهش، چه می تونه بکنه.

پیر خردمند گفت:  مرغی بخر و اون رو بکش و سر راه که می یای، پرهاش

  رو بکن و یکی یکی در راه بریز و بیا...!

او اگرچه تعجب کرد ،اما آنچه گفته بودند، انجام داد...!

روز بعد، مرد خردمند گفت: حالا برو و همه ی پرهایی رو که دیروز ریخته

بودی، جمع کن و برای من بیار...!

اودر همون مسیر به راه افتاد، اما با ناامیدی، دریافت که باد، همه پرها رو

با خود برده...!

و پس از ساعت ها جست وجو، تنها با سه پر، برگشت...!

خردمند گفت : می بینی...؟...انداختن پرها آسون بود؛ اما باز گردوندنشون

غیرممکن.

سخن چینی ام همین گونه ست؛ پراکندنش کاری نداره ،اما به محض این

که چنین کردی،هرگز نمی تونی کاملاً اون رو جبران کنی.

 

 

امام صادق "علیه السلام"  فرمودند:

از بزرگ‏ترین جادو، سخن‏ چینى است؛ زیرا با سخن‏ چینى، میان دوستان

جدایى می افتد، دوستان یکدل با هم دشمن می شوند، خون‏ها ریخته می شود،

خانه‏ ها ویران و پرده‏ ها دریده می گردد.

سخن‏ چین، بدترین کسى است که روى زمین راه می‏رود.

 

(بحارالأنوار، ج 63، ص 21، ح 14)

 

 

و این هم، کامنتی که مدیر محترم وبلاگ بزم ایلیا، ارسال کردند:

 

در قوم بنی اسرائیل،قحطی افتاد.مردم چاره ای ندیدند جز آن که به خدا روی آورند و از

او باران بخواهند.چند بار نماز خواندند و از خدا باران خواستند اما هیچ ابری در آسمان

پدیدار نشدوحضرت موسی(ع)علت را از خداوند جویا شد.وحی آمد که: "ای موسی! در میان

شما،سخن چینی است که دعای شما را باطل می کند و تا او در میان شماست،دعای تان را

اجابت نخواهم کرد." موسی(ع) گفت: "بارخدایا! او را به ما بشناسان تا از میان خویش

بیرون افکنیم." باز وحی آمد که: "ای موسی! من،دشمن سخن چینی هستم.آن گاه، خود

سخن چینی کنم و عیب کسی را به تو بگویم؟!" موسی(ع) گفت: " پس تکلیف چیست؟"

وحی آمد: "همه باید توبه کنند." چون همه از سخن چینی توبه کردند،خداوند، باران فرستاد.

 

با تشکر از محبتشون.

/ 132 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Roya s.b

یکی میگفت: ﺳﺮ ﻣﻴﺰ ﺷﺎﻡ ﺑﻮﺩﯾﻢ واسم اس.ام.اس اﻭﻣﺪ! ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮔﻔﺖ : ﺑﺒﻴﻦ ﺑﭽﻪ ﻣﻦ ﻓﻌﻼ ﻭﺍﺳﺖ ﺯﻥ ﻧﻤﻴﮕﻴﺮﻣﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ! ﻣﻦ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ : ﺣﺎﻻ ﻛﻲ ﻫﺴﺖ ﺍﻳﻦ ﺑﺪﺑﺨﺘﻲ ﻛﻪ ﻣﻴﺨﻮﺍﻱ ﺑﮕﻴﺮﻳﺶ ؟ ﻣﻦ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﻛﻮﭼﻴﻜﻢ : ﺑﺎﺑﺎ ﺑﻌﺪﺵ ﻧﻮﺑﺘﻪ ﻣﻨﻪ ﻫﺎ ! ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻣﻦ ﺑﺎﺑﺎﻡ رو به من : اه؛اه … پاشو گمشو! این بچه رم هوایی کردی! ﻣﻦ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺣﺎﻻ اس.ام.اس از کی بود؟ “ایــرانسل

مهری ولیان

"آن یار کزو خانه ی ما جای پری بود سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود ..... اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود ....." حافظ ممنونم از تو نازنینم و خوشحالم از حضور مهربانت ...[خداحافظ]

مرتضی

سلام این پست هم مثل سایر پستهاتون عالی بود بسیار فیض بردم [گل]

مرتضی

شرمنده من چند روزه سرم شلوغه کمتر می رسم به وبلاگم سر بزنم

خودخودم

یوسف (ع) می دانست تمام درها بسته است اما بخاطر خدا حتی بسوی درهای بسته دوید و نمام درهای بسته برویش باز شدند. اگر تمام درهای دنیا برویت بسته شدند بسوی درهای بسته برو چون خدای تو و یوسف یکیست

Roya s.b

آدمها مثلــ سایه انــــد ! ازشونـــــ فرار کنیــــ . دنبالتــــ میدوند ! دنبالشانــــ که بدوییـــــ . ازتـــــــ فرار میکنند !

زهرابانو

به مطلب خیلی خوبی اشاره کردی.مشکلی که در اطرافمون اغلبا شاهدش هستیم متاسفانه. ان شاالله خدا عاقبت هممون رو بخیر کنه دستت طلا عزیزم[گل][گل][گل]

لاله عباسی

سلام عزیزم ممنون از مطالب زیبایی که برامون در نطر گرفتی خیلی دوست دارم با هم تبادل لینک کنیم اگر مایل بودید خبرم کنید اگر ممکنه هر دو وب منو لینک کنید هنرستان (ویژه خیاطی) http://iranianhandmade.persianblog.ir/ هنرستان (ویژه کاردستی) http://iranianhandmade.mihanblog.com/