غم نامه ای برای کربلا...!

هنوز هم که هنوز است، محرم که فرا می رسد، همچون کودکی؛ صدایی با امیدی

واهی،از درونم می گوید؛

شاید امسال؛ پایان قصه کربلا، طوردیگری باشد...!

شاید امسال؛ عمو بتواند مشک را به خیام، برساند...!
شاید امسال؛ اسب،علی اکبر را به میان دشمن نبرد...!

شاید امسال؛ وقتی ندای حسین(علیه السلام) بلند می شود؛ "هل من ناصر ینصرنی؟" ؛
طنین صدایش بر تمامی دلها بنشیند...!

شاید امسال؛ لشگری از دور، به یاری برسد و نشود آنچه شد...!

شاید امسال؛ وقتی که علی اصغر به بالا میرود، صدای گریه اش بلرزاند دلی را...!
شاید امسال؛ حسین(علیه السلام) به قتلگاه نرود...!
شاید امسال؛ در گودی قتلگاه، سر آفتاب از بدنش جدا نشود...!

شاید امسال؛ پیرهن پاره پاره و خونی و چاک چاک، چشم کسی را نگیرد...!
شاید امسال؛ انگشتر از انگشت، راحت بیرون بیاید...!

شاید امسال؛ وقتی صدایی می گوید" آیا کسی هست بر بدن حسین اسب بتازد؟"؛
هیچ پاسخی نیاید...!

شاید امسال؛ براهل حرم، رحم کنند..!
شاید امسال؛ اجازه دهند خود ِدخترکان، گوشواره هاشان را در بیاورند...!

شاید امسال؛ ...!!!

 

الا لعنة الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون.

 

/ 0 نظر / 8 بازدید