بند زندگی...!!!

 

بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم

که نه اسمش خاطرم است نه قیافه اش،

اما حرفش هیچ‌وقت از یادم نمی رود، می گفت:

زندگی مثل یک کلاف کامواست، 

از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم،

گره می خورد،می پیچد به هم، گره گره می شود، 

بعد باید صبوری کنی، گره را به وقتش با حوصله وا کنی،

زیاد که کلنجار بروی، گره بزرگتر می شود، کورتر می شود، 

یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد، باید سر و ته کلاف را برید، 

یک گره ی ظریف کوچک زد،بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد،

محوکرد، یک جوری که معلوم نشود،

یادت باشد، گره های توی کلاف همان دلخوری های کوچک و بزرگند،

همان کینه های چند ساله، باید یک جایی تمامش کرد، سر و تهش را برید،

زندگی به بندی بند است به نام "حرمت "

که اگر آن بند پاره شود کار زندگی تمام است...!    " بانو سیمین  بهبهانی"

 

 

حدیث نوشت:

امام عـلى علیه السلام  فرمودند:

اندازه گـیر، سپس بِبُـر.

بیندیش، آنگاه بـگو.

(غررالحکم ج4  ص506 )

 

و فرمودند:

خویشاوندان خود را گرامى بدار، چرا که آنان بال و پرِ تو هستند.

(غررالحکم ج2 ص229 )

 

 

                                                                                          /کلیک مهربانی ( 90 ) |

/ 86 نظر / 88 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهربانو

هر پادشاهی ابتدا یک نوزاد بوده... هر ساختمانی ابتدا فقط یک طرح روی کاغذ بوده... مهم نیست امروز کجایی...!؟ مهم اینه که فردا کجا خواهی بود...!؟ هر کس در زندگی خود یک کوه اورست دارد که سرانجام یک روز باید به آن صعود کند...!!! زمین خوردی!؟ عیبی ندارد... برخیز...!!! نگذار زمین به جاذبه اش ببالد... سر به دو زانوی غم فرو مبر،سرت را بالا بگیر... قدرت دستانی که به سویت دراز شده از یاد برده ای!!؟؟ کوله بارت ریخت!؟عیبی ندارد... سبک باشی راحتتر اوج میگیری... زندگی عالیست پس عاشق زندگیت باش

شهربانو

گاهی انقدر حرف داری که سکوت میکنی

شهربانو

بـــاور نمیکنـــم که خــــــــــدا به کسی نـــه بگـوید... خــــــــــدا سه گزینه دارد چشمـــ...1 چشم ولی کمی صبـر کن2 پیشنهــاد بهتری دارم3 فقط صبـــــر کن

آراس

یک امتحان ساده براى ارزیابى خودتون… جاى ساعت دیوارى خونتون را عوض کنین میبینید که تا ماه ها هنوز روى دیوار ناخوداگاه دنبالش میگردین!!! . ذهن شما براى قبول و پردازش تغییر یک ساعت ساده و بى احساس نیاز به چند ماه زمان داره پس انتظار نداشته باشید تغییرات بزرگتر را در زمان کوتاه و بدون مشکل قبول کند… هرگز . هرگز .. هرگز … نا امید نشیــــــــــد… ایام بکام[گل][گل][گل]

دلسوختگان

بی تو خاکسترم بی تو ای دوست بی تو تنها و خاموش مهری افسرده را بسترم بی تو در آسمان اخترانند دیدگان شررخیز دیوان بی تو نیلوفران آذرانند بی تو خاکسترم بی تو ای دوست بی تو این چشمه سار شب آرام چشم گریزنده ی آهوانست بی تو این دشت سرشار دوزخ جاودانست بی تو مهتاب تنهای دشتم بی تو خورشید سرد غروبم بی تو نام و بی سرگذشتم بی تو خاکسترم بی تو ای دوست بی تو این خانه تاریک و تنهاست بی تو ای دوست خفته بر لب سخنهاست بی تو خاکسترم بی تو ای دوست ..!!

چشمسبز

[گل][سلام] [گل] چه زیبا میشود آرام باشیم به قدر احتیاج شادکام باشیم به لحظه های لبخند و طراوت به یاد دیگران خوشنام باشیم کنیم دور از همه اندوه و غم را درمون غصه و آلام باشیم [گل]لحظه هایت همیشه شاد [گل]چشمسبز

دلسوختگان

درخت بر خانه‌ ی ما سایه گسترد ما آن‌ ها را از پنجره دیدیم شایسته بودند که پنجره برای آن‌ ها گشوده شود همه مژده دادند همه سلام کردند صدای آن‌ ها را شنیدم بر کف خیابان بودند پس پایدار غزل‌ ها را خواندم بیم از مرگ بود غزل‌ ها زیبا بود . آیا من وعده‌ های آنان را فراموش کرده بودم که به من گفته بودند : باغ را آب بده همه‌ ی گیلاس‌ ها برای تو باشد سینه‌ ام را برای آنان گشودم قلبم را شناختند پیرهن را رها کرده بودم آیا تو آنان را می‌ شناختی ؟ دشوار بود که آنان را از بام بشناسم باور کنید سوگند به بام سوگند به باور ولی باور کنید من آن‌ ها را از بام ندیده بودم پس چه دشواری بود آنان تا غروب در خیابان ماندند سوگند به خیابان . به زودی از پله‌ های بام پایین می‌ آیم به خیابان می‌ آیم باز آواز می‌ خوانم مگر آنان آواز را دوست نداشتند ؟

عاشقانه های انتظار

سلام عزیز بزرگوار: صبح زیبای آدینه تون بخیر، جالب بود و زیبا، منم آپم و منتظر حضورتون هستم...

هزاران گنج

سلام گل زیبا و مهربان مثل همیشه عالی بود امیدوارم حال مادر عزیزتون هم خوب بشه[بغل][قلب][قلب][قلب][گل][گل][گل] و با خبرهای خوش و سلامتی پیش ما برگردید[لبخند]

احمد

سلام ترمه خانوم خدای مهربان بهتون سلامتی بده ان شاء الله بخصوص به مادرتون ان شاو الله همگی سالم بمانید